🔻روزنامه دنیای اقتصاد
📌 سایه احتیاط بر مذاکرات
✍️ رحمن قهرمانپور
حتی اگر نسبت به نتایج مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا بدبین نباشیم، دلایل متعددی وجود دارد که نسبت به نتیجهبخش بودن این مذاکرات احتیاط پیشه کنیم. رفتار بازارهای مالی و دیپلماتها گواه این امر است. بسیاری از تحلیلگران بازار و تحلیلگران امور سیاسی نسبت به نتیجهبخش بودن این دوره از مذاکرات تردید دارند و با احتیاط با آن برخورد میکنند.
چند دلیل برای این برخورد محتاطانه وجود دارد؛ نخست اینکه شکافهای موجود میان خواستههای ایران و آمریکا آن اندازه زیاد است که بعید به نظر میرسد در مذاکرات کنونی این شکافها قابل ترمیم یا پر کردن باشند و مقامات سیاسی هر دو کشور بر وجود این شکافها یا همان خط قرمزها تاکید دارند. اختلاف بر سر غنیسازی اصلیترین شکاف موجود میان دو طرف است؛ درحالیکه ایران بر تداوم غنیسازی در خاک خود اصرار دارد و غنیسازی صفر را خط قرمز خود میداند، ترامپ و دولت او بر این باورند که وجود هر درصدی غنیسازی در خاک ایران و حفظ ساختار غنیسازی میتواند به معنای افزایش احتمال انحراف برنامه هستهای ایران به سمت مقاصد غیرصلحآمیز باشد.
در سند استراتژی امنیت دفاعی آمریکا که چند هفته پیش منتشر شد، بهصراحت قید شده که جمهوری اسلامی ایران راه ساخت سلاح هستهای را باز گذاشته است. بنابراین این نگرانی در واشنگتن و مخصوصا در تلآویو وجود دارد که هر میزان غنیسازی و حفظ ساختار غنیسازی اورانیوم در ایران میتواند زمینه را برای ساخت سلاح هستهای در ایران فراهم کند. بهزعم تحلیلگران امنیتی در واشنگتن و حتی برخی کشورهای منطقه و تلآویو، جمهوری اسلامی ایران بعد از جنگ ۱۲روزه انگیزه بیشتری برای ایجاد بازدارندگی هستهای در برابر حملات آمریکا دارد و اگر فرصت مناسب فراهم شود، دست به این کار خواهد زد. به همین دلیل است که ترامپ همواره بر اهمیت غنیسازی صفر در ایران تاکید میکند و بزرگترین دستاورد احتمالی خود را این میداند که ایران به صورت کامل غنیسازی و حتی فعالیتهای هستهای را کنار بگذارد. ترامپ هم مثل دولت جورج بوش پسر به دنبال برچیدن برنامه هستهای ایران است.
اما نگاه دیگری که این روزها باعث میشود نسبت به نتایج مذاکرات محتاط باشیم، آرایش نظامی آمریکا و تداوم گسیل تجهیزات و نیروهای نظامی دریایی و هوایی آمریکا به منطقه است. استقرار ۳۳ درصد از ناوگان هوایی و دریایی آمریکا در خلیج فارس نشان میدهد که عزم ترامپ برای بهکارگیری دیپلماسی اجبار جدی است. لذا برخی معتقدند که ترامپ به این دلیل با ادامه مذاکرات موافق است که بتواند استقرار نیروهای نظامی خود را در منطقه تکمیل کند و همزمان درباره فردای بعد از حمله نظامی احتمالی به ایران به یک تصمیمگیری مشخص برسد. لذا در این نگاه محتاطانه، همراهی آمریکا با مذاکرات بیشتر از آنکه به خاطر تلاش برای رسیدن به یک توافق جامع باشد، تلاشی است برای حل ابهامهای موجود درباره اقدام نظامی علیه ایران از یک طرف و تکمیل آرایش نظامی آمریکا در منطقه از طرف دیگر.
برخی رسانههای آمریکا گزارش دادند که ویتکاف و کوشنر به ترامپ گفتهاند که نسبت به حصول توافق با ایران خوشبین نیستند و رسیدن به توافق با تهران دشوار و حتی ناممکن است. از طرف دیگر، روبیو هم در اظهاراتی گفت که غرب تاکنون هیچگاه به یک توافق با ایران نرسیده است. بنابراین بهرغم برخی خوشبینیهای ظاهری که مقامات آمریکایی نسبت به مذاکرات ابراز میکنند، به نظر میرسد آنها نسبت به حصول توافق مورد نظر خود در مذاکرات بهشدت بدبین هستند. از طرف دیگر، استقرار این حجم عظیم تسلیحات و تجهیزات نظامی در خاورمیانه بدان معناست که ترامپ اگر نتواند به یک دستاورد ملموس و مشخصی برسد، نمیتواند این ناوگان را از منطقه بیرون بکشد و اگر نتواند به خواسته خود برسد، اعتبارش در سطح جهانی خدشهدار خواهد شد.
به همین دلیل، تحلیلگران بدبین معتقدند اساسا هدف ترامپ آمادگی برای اقدام نظامی است و مذاکرات مثل مذاکرات بهار ۲۰۲۵چیزی بیش از یک عملیات فریب نیست. اما در عین حال، به نظر میرسد همه راهها برای توافق دیپلماتیک بسته نیست و این بستگی به مهارتهای هر دو طرف و مخصوصا امتیازدهی آمریکا دارد. اگر آمریکا امتیازات مشخصی به ایران بدهد، احتمال موفقیت مذاکرات وجود دارد. اما همانطور که اشاره کردیم، در شرایط کنونی و با دادههای موجود به نظر میرسد نمیتوان نسبت به حصول یک توافق دیپلماتیک مطلوب برای هر دو طرف در مذاکرات چندان امیدوار بود.
🔻روزنامه جهان صنعت
📌 فقیر شدن جامعه چگونه اعتراضات را پررنگ کرد؟
✍️ مجید سلیمی بروجنی
خانوادههای ایرانی سالهاست به زیستن در شرایط بحرانی عادت کردهاند. کلکسیونی از شوکها هر روز و هر هفته خانوادهها را از رفاه دورتر و سفرههایشان را خالیتر از روز قبل کرده است. خو گرفتن خانوادههای ایرانی نسبت به مشکلات اگرچه در کوتاهمدت به بقای آنها کمک میکند اما در بلندمدت با کاهش رفاه، فرسایش روح و روان، سرمایه انسانی و تضعیف توان برنامهریزی همراه است. زندگی در اکثر قریب به اتفاق خانوادههای هموطنانمان در طول چند سال اخیر به نوعی مجبور به همزیستی با نااطمینانی و حلوفصل انواع و اقسام مشکلات شده است؛ بحرانهایی که نهتنها سطح رفاه مادی بلکه احساس امنیت، امید به آینده و روابط درون خانوادگی را نیز تحتتاثیر قرار دادهاند.
تورمهای سنگین، کاهش قدرت خرید و خالی شدن سفرهها، نااطمینانی به آینده کسبوکارها و فرسایش سرمایه اجتماعی، زندگی روزمره خانواده را از یک «زیست با کیفیت و استاندارد» به «زنده بودن» پایین آورده است. جهش قیمت ارز بهانه آغاز اعتراضات دیماه بود؛ اعتراضاتی که از بازاریان آغاز شد و تمام کشور را درگیر خود کرد. فقری که ذرهذره از راه میرسد و به امید مردم رخنه میکند مهم نیست در کجا رخ دهد و چه محدوده جغرافیایی داشته باشد بلکه این فقر یک نتیجه دارد: اعتراض. اقتصاد ایران هم از این قاعده مستثنا نیست و سالهاست اقتصاددانان درباره ابربحرانهای پیشرو و لزوم اصلاحات ساختاری هشدار داده بودند با این حال سیاستگذاران عملا به این هشدارها توجهی نشان ندادهاند.
کارشناسان اقتصادی اکنون به وضوح سایر شرایط اقتصادی و رفاهی را علاوه بر مسائل سیاسی، بر بدنه اعتراضات میبینند. آنها میگویند درآمد ملی در سالهای اخیر بیش از ۴۰درصد افت را تجربه کرده؛ اتفاقی که در وهله نخست شاید روی طبقه و دهکهای پایین جامعه تاثیرگذار بوده اما حالا عملا طبقه متوسط را نیز درگیر خود کرده است. کارشناسان فقر ایران را فقری میدانند که آرامآرام به کشور وارد شده است. ایران از دهه۴۰ و حتی در دهه۷۰ رشد اقتصادی خوبی را تجربه کرد اما اکنون سالهاست خلق ثروت در کشور متوقف شده است. خلق ثروتی که باید مستقیم به سفره مردم راه پیدا میکرد حالا سفره آنها را خالی گذاشته است و قطار معیشت آنها را روی ریلی قرار داده که نهتنها بهجایی نمیرسد بلکه هر روز چشماندازی از درهای نامتناهی را پیشروی خود دارد. تمامی تحلیلها درباره اعتراضات فعلی به یک اجماع ختم میشود؛ رشد اقتصادی منفی که درآمد مردم را مستقیما تحتالشعاع قرار داده است. وظیفه نظام اقتصادی و مسوولان سیاسی این است که گشایش اقتصادی ایجاد کنند اما در عمل میبینیم رشد اقتصادی صفر بوده و نابرابری بیشتر شده است. گروهی از رانتهای عجیبوغریب استفاده میکنند در حالی که سایرین درجا میزنند و بهجایی نمیرسند، این وضعیت جامعه را به مرز انفجار میرساند. کارشناسان معتقدند که راهکارهایی مانند کالابرگ و یارانه نیز راهکارهایی کوتاهمدت هستند و در بلندمدت چیزی که باید اتفاق بیفتد ثبات اقتصادی در کنار رشد اقتصادی است. اقتصاد کشورمان سالهاست نتوانسته خلق ثروت کند. هنگامی که تولید پایین باشد طبیعتا توزیع هم پایین میآید. توزیع نابرابر درآمدی این وضعیت را سختتر هم میکند. این شرایط باعث میشود مردم به شرایط اقتصادی خود معترض باشند. بسیاری از جوانها در ۱۵سال گذشته به سنی رسیدهاند که باید درآمد داشته باشند اما باوجود تواناییهایی که دارند بهحق خود نمیرسند و سیستم اقتصادی ما بهگونهای نیست که برای این افراد فرصتی فراهم شود تا آنها توانایی خود را نشان دهند، امیدی هم به آینده ندارند. این وضعیت سوخت اعتراضات اخیر را فراهم کرد.
هنگامی که برای مدت طولانی فقر جدی، رکود و بیکاری بالا وجود داشته باشد، بستری برای اعتراضات اجتماعی فراهم میشود. هر اعتراض انگیزه را برای اصلاح کمتر میکند، هر اصلاح جدی که بخواهد انجام شود باید درجاتی از مقبولیت وجود داشته باشد، وقتی اعتراضها انباشت میشود این امکان هم از دست میرود. اصلاحاتی هم که اتفاق میافتد، کوتاهمدت است. در این میان ایران شرایط تحریمی خاص هم دارد که شرایط را بدتر خواهد کرد. عدم مشروعیت و تحریمهای خارجی دو لبه یک قیچی هستند که امکان هرگونه اصلاح جدی را کم میکنند. متاسفانه احتمال ابداع یک گفتمان بدیع و عملیاتی به حداقل رسیده است و دچار چرخهای مخرب شدهایم. اعتراضات در همه کشورهای دنیا وجود دارد اما در کشور ما به سرعت این اعتراضات حیثیتی میشود و موضوع به سرعت به خشونت و کشتار کشیده میشود تا حضور در اعتراضات برای مردم پرهزینه شود. این استراتژی ممکن است در کوتاهمدت به جمع شدن اعتراضات منجر شود اما در صورت تداوم نارضایتیها اعتراضات تبدیل به آتش زیر خاکستر شده و بعدها با یک بهانه دیگر شعلهور میشوند. در بلندمدت بهبود آزادیها و بالا بردن سطح رفاه و درآمد مردم میتواند اثرگذار باشد. در مجموع میتوان گفت شرایط اقتصادی کشور بهگونهای است که اگر تاسیسات خارجی اصلاح نشود و تحریمها برداشته نشود، امکان اصلاحات اقتصادی وجود نخواهد داشت، این در حالی است که در شرایط جنگی و نامطمئن این روزهای کشورمان هیچگونه سرمایهگذار خارجی پا به بازار ایران نخواهد گذاشت و در بر همان پاشنه قبلی خواهد چرخید.
🔻روزنامه تعادل
📌 چرا افق مشترک توافق همچنان مبهم است؟
✍️ محسن جلیلوند
در حالی که دور دوم مذاکرات سیاسی ایران و امریکا برگزار شده، اظهارنظرهای ضد و نقیض از «نزدیکی به چارچوب توافق» گرفته تا «محدود بودن گفتوگوها به موضوع هستهای» فضای تحلیل را مبهم کرده است. برخی تحلیلگران معتقدند این شکل از مذاکرات تلاشی از سوی دو طرف برای دستیابی به یک نقطه مشترک است و طیف دیگری از تحلیلگران هم هستند که میگویند مذاکرات برای دو طرف نه مسیر رسیدن به توافق، بلکه ابزاری برای خرید زمان تلقی میشود. شخصا معتقدم برای تحلیل دور دوم مذاکرات، پیش از هر چیز باید بر «ابهام» تأکید کرد. اظهارات برخی مقامات از جمله وزیر امور خارجه کشورمان در این خصوص که دو طرف در حال رسیدن به چارچوبی برای تدوین متن مشترک توافق، هستند نیازمند دادهها و فکتهای بیشتر است. به نظرم حتی گویندگان این سخنان نیز هنوز تصویر روشنی از آنچه مطرح میکنند ندارند و منتظر تحولات آتیاند تا دادههایی کاملتر و مستندتر به دست آید. شکاف میان خواستههای دو طرف آنقدر عمیق است که نمیتوان انتظار داشت این مذاکرات در کوتاهمدت به نتیجهای ملموس برسد. به عبارت روشن تر « امریکاییها یک چیز میگویند و ما چیز دیگری میخواهیم»؛ عصاره وضعیت فعلی گفتوگوهاست.
۱) برخی معتقدند مذاکرات کنونی بیش از آنکه با هدف حلوفصل اختلافات باشد، به ابزاری برای خرید زمان تبدیل شده است. مساله این است که هر دو کشور ایران و امریکا در حال تلاش برای عبور از یک مقطع حساس هستند. امریکا به دنبال تقویت موقعیت خود و مدیریت معادلات منطقهای است و ایران نیز پس از تحولات و درگیریهای اخیر، نیازمند بازسازی توان دفاعی و تنظیم مجدد موازنههاست. در چنین شرایطی، مذاکره نه یک مسیر راهبردی، بلکه یک تاکتیک موقت تلقی میشود؛ تاکتیکی برای به تعویق انداختن تصمیمات سخت و پرهزینه. این وضعیت باعث شده گفتوگوها بیشتر جنبه نمایشی پیدا کند تا محتوایی. البته این روند ممکن است در مقدمات مذاکرات شکل گرفته باشد و با بیشتر شدن دامنه گفتوگوها، فضای رویارویی دو طرف تغییر کند.
۲) یکی دیگر از پرسشهای کلیدی در این فضا، تعریف «طرف اصلی» مذاکرات است. اگرچه گفتوگوها به صورت رسمی میان ایران و امریکا انجام میشود، اما ناگفته پیداست که برای تندروهای امریکایی، مطالبات اسراییل، جایگاه ویژهای دارد. به همین دلیل است که قبل از مذاکرات نتانیاهو به امریکا میرود و ویتکاف برای انجام هماهنگیهای لازم راهی سرزمینهای اشغالی میشود. امریکا در این زمینه «تابع فشار و خواست اسراییل» است. تا زمانی که امریکا به مطالبات تلآویو وزن تعیینکنندهای میدهد، نباید انتظار چرخش جدی در مواضع واشنگتن داشت. حتی اگر مذاکرات ادامه پیدا کند، بدون تغییر در معادلات منطقهای و نقشآفرینی بازیگران اصلی، بعید است به توافقی پایدار منجر شود.
۳) کشورهای منطقه در مذاکرات اثر گذارند یا این کشورها بیشتر تماشاگرند؟در هفتههای اخیر، برخی همپیمانان امریکا در منطقه (از عربستان و امارات گرفته تا ترکیه، مصر و قطر) بر مخالفت خود با درگیری مستقیم ایران و امریکا تأکید کردهاند. البته نباید تجربه جنگ ایران و عراق را فراموش کرد. بسیاری از همین کشورها در مقاطع حساس، علیرغم مخالفتهای لفظی، نتوانستند مانع تصمیم امریکا شوند. این کشورها نه آن وزن سیاسی را دارند و نه ابزار لازم را تا بتوانند معادلات کلان امنیتی امریکا را تغییر دهند. درباره احتمال گسترش درگیریها در منطقه، هم ایران ابزارهایی برای پاسخ نامتقارن در اختیار دارد، اما این ابزارها لزوما قابلیت تداوم در یک جنگ فرسایشی را ندارند. هرگونه درگیری گسترده، نه تنها هزینههای سنگینی برای ایران، بلکه برای کل منطقه به همراه خواهد داشت. با این حال، حمله به پایگاههای امریکا در منطقه، لزوما به معنای ضربه مستقیم به کشورهای میزبان نیست، اما همین مساله میتواند منطقه را وارد چرخهای از ناامنی کند که کنترل آن از دست همه بازیگران خارج شود.
۴) برخلاف تصور رایج، حتی جهش شدید قیمت نفت (تا سطوح بسیار بالا) لزوما فشار تعیینکنندهای بر امریکا وارد نمیکند. ایالات متحده با تکیه بر تولید داخلی، ذخایر استراتژیک و منابع جایگزین مانند نفت ونزوئلا، توان مدیریت شوکهای قیمتی را دارد. در مقابل، این چین است که به عنوان بزرگترین واردکننده نفت از خاورمیانه، بیشترین آسیب را از بیثباتی منطقهای و افزایش قیمت نفت میبیند. از این منظر، کارت نفت بیش از آنکه اهرم فشار علیه امریکا باشد، عاملی موثر در معادلات قدرتهای آسیایی است.
نهایتا معتقدم امروز بیشتر از هر زمان دیگری در میان دیدگاههای خوشبینانه یا بدبینانه به رویکردهای واقعبینانه نیازمندیم. در واقع بیش از آنکه به تیترهای خوشبینانه دل ببندیم، لازم است واقعیتهای ژئوپلیتیک و محدودیتهای طرفین را با دقت بیشتری مورد ارزیابی قرار داد.
🔻روزنامه کیهان
📌 قویتر از ناوهای هواپیمابر
✍️ سید محمدعماد اعرابی
مختصات ۱۵ درجه و ۲۰ دقیقه عرض جنوبی و ۱۵۵ درجه و ۳۰ دقیقه
طول شرقی، جایی در جنوب غربی مجمعالجزایر سلیمان و در مرکز دریای مرجان (اقیانوس آرام جنوبی)؛ نقطهای آشنا برای ارتش آمریکاست. جایی که «بانو لِکس» (نام مخفف ناو هواپیمابر لِکسینگتُن) به همراه ۴۲ هواپیمایش با حمله جنگندههای ژاپنی غرق شد و برای همیشه در عمق دریای مرجان به گِل نشست.
«یواساس لکسینگتن» (USS Lexington) با شماره بدنه CV-۲ با حدود ۲۷۰ متر طول و ۳۲ متر عرض و وزن حداکثری ۴۳ هزار تُن، یکی از اولین ناوهای هواپیمابر آمریکا بود. ۸ می۱۹۴۲ این غول آهنی در دریای مرجان مستقر شده بود تا از اشغال بندر «مورسبی» در سواحل «گینهنو» توسط ژاپنیها جلوگیری کند. ارتش ژاپن اما یک روز تاریخی را برای آمریکاییها رقم زد. خلبانان ژاپنی با ۶۹ هواپیمای جنگی به لکسینگتن حمله کردند. پس از یک نبرد هوایی، تعداد قابلتوجهی از هواپیماهای ژاپنی توانستند از لایه حفاظتی ناو هواپیمابر بگذرند و در ساعت ۱۱:۲۰ به وقت محلی دستکم توسط دو اژدر با موفقیت سمت چپ بدنه ناو را هدف قرار دادند. «استنلی جانستون»، خبرنگار جنگی که در ناو لکسینگتن حضور داشت، تعداد اژدرهای اصابت کرده به بدنه ناو را تا ۵ فروند گزارش کرده است. ضربه ناشی از اولین اژدر دو آسانسور هواپیمابر ناو را در موقعیت بالا قفل و مخازن ذخیره بنزین را سوراخ کرد. اژدر دوم خسارات را تشدید کرد و باعث آبگرفتگی در قسمتهایی از ناو شد. اندکی بعد بمبافکنهای ژاپنی موفق شدند با دو بمب، ناو آمریکایی را هدف قرار دهند. بمبها باعث آتشسوزی و تخریب بخشهایی از عرشه ناو شد. در اثر ضربات وارده از ساعت ۱۲:۴۷ تا ۱۵:۲۵ سه انفجار مهیب رخ داد که ناو آمریکایی را عملا از کار انداخت و از ساعت ۱۸:۰۰ زنجیرهای از انفجارهای بزرگ آغاز شد که بخشهایی از ناو را متلاشی کرد. یک ساعت قبل از آن ژنرال «شرمن» فرمانده ناو، دستور رها کردن لکسینگتن را صادر کرده بود. تخلیه بیش از ۲۷۰۰ سرباز، ملوان و خدمه ناو تا ساعت ۱۸:۳۰ طول کشید و پس از آن آمریکاییها از ترس اینکه مبادا بقایای ناو هواپیمابر لکسینگتن و هواپیماهایش به دست نیروهای ژاپنی بیفتد، به ناوشکن «فلپس» دستور دادند با شلیک
پنج اژدر، ناو را غرق کند. ساعت ۱۹:۵۲ «بانو لکس» (نام مخفف لکسینگتن) به همراه ۱۷ بمبافکن داونتلس، ۱۳ جنگنده اف۴ اف وایلدکت و ۱۲ اژدرافکن دوستیتر (مجموعا ۴۲ هواپیما) به قعر آبهای اقیانوس آرام جنوبی رفت.
اداره ثبت و آرشیو اسناد ملی در واشنگتن تصاویر جذاب و عبرتآموزی از آن روز تاریخی بایگانی کرده است. صحنه ازدحام بیش از ۲۰۰۰ سرباز و خدمه ناو روی عرشه کشتی برای پریدن داخل آب، صحنه انفجارهای مهیب روی عرشه کشتی و در نهایت صحنهای که لکسینگتن به عنوان نمادی از قدرت آمریکایی غرق در دود و آتش در آب فرو رفت.
یک ماه بعد نوبت به ناو هواپیمابر «یورکتاون» (USS Yorktown CV-۵) رسید تا هدف حمله ژاپنیها قرار بگیرد. ۴ جون ۱۹۴۲ یورکتاون در نزدیکی سواحل جزایر «میدوی» در اقیانوس آرام قرار داشت که مورد حمله ۲۴ هواپیمای جنگی ژاپن قرار گرفت. تعدادی از خلبانان ژاپنی توانستند از لایههای حفاظتی ناو عبور کنند و با موفقیت سه بمب را روی ناو بیندازند. بمبها باعث آتشسوزی روی عرشه ناو و آسیب جدی به دیگهای بخار شدند که ناو یورکتاون را از حرکت انداخت. در موج دوم حملات، جنگندههای ژاپنی دستکم چهار اژدر به سمت ناو شلیک کردند که دو اژدر حدود ساعت ۱۶:۲۰ به وقت محلی با موفقیت به سمت چپ (سمت بندر) بدنه ناو اصابت کردند. در اثر این ضربه سکان کشتی گیر کرد و ناو به سمت چپ (سمت بندر) کج شد. مدتی بعد ژنرال «باکمستر» فرمانده ناو، دستور رها کردن کشتی را صادر کرد. با این حال آمریکاییها تلاش کردند تا ناو یورکتاون را از غرق شدن نجات دهند و به ساحل بکشانند. ضربه آخر را یک زیردریایی ژاپنی در ۵ جون ۱۹۴۲ با شلیک ۴ اژدر زد. یک اژدر به ناوشکن «هامان» که یورکتاون را به سمت ساحل میکشید اصابت و آن را غرق کرد. دو اژدر به ناو یورکتاون اصابت کرد و اژدر چهارم بدون برخورد به ناو از پشت آن عبور کرد. ناو هواپیمابر یورکتاون تا صبح ۷ ژوئن روی آب شناور بود اما رفته رفته کاملا به سمت چپ چرخید و حدود ساعت ۷:۰۰ به صورت کامل واژگون شد و در آب فرو رفت. چشمان اشکبار سربازان آمریکایی هنگام تماشای صحنه غرق شدن ناو هواپیمابر یورکتاون به اندازه کافی گویای یک واقعیت بود؛ آمریکا درست مثل این غولهای آهنی، شکستخوردنی است.
آمریکاییها مدتی بعد ناو هواپیمابر «واسپ» (USS Wasp CV-۷) را جایگزین دو ناو هواپیمابر غرق شده لکسینگتن و یورکتاون در اقیانوس آرام کردند اما واسپ هم سرنوشت بهتری از دو ناو قبلی پیدا نکرد. حدود ۳ ماه بعد یعنی در ۱۵ سپتامبر ۱۹۴۲ یک زیردریایی ژاپنی توانست به اندازه کافی به واسپ نزدیک شود تا بتواند با شش اژدر آن را هدف بگیرد. از این تعداد سه اژدر به ناو واسپ اصابت کرد و به نقاط حساس مانند مخازن بنزین ناو خورد. ژاپنیها یک آتشبازی کامل برای آمریکاییها به راه انداختند. انفجارهای پیاپی و سریع روی ناو واسپ شروع شد و هواپیماهای روی عرشه ناو از شدت انفجار به هوا پرتاب میشدند. مهمات موجود در ناو بهشدت انفجارها و آتشسوزیها افزود. شدت آتش و انفجار به حدی بود که ژنرال «شرمن»، فرمانده ناو تنها حدود ۳۰ دقیقه پس از حمله ژاپنیها دستور تخلیه ناو هواپیمابر واسپ را صادر کرد. تا ساعت ۱۶:۰۰ به وقت محلی همه سرنشینان سالم و مجروح تخلیه شده بودند اما ناو واسپ تا شب همچنان در آتش میسوخت. سرانجام به ناوشکن «لنزداون» دستور داده شد تا با شلیک اژدر واسپ را غرق کند. ناو هواپیمابر واسپ هم مانند لکسینگتن به همراه دستکم ۴۵ هواپیمایش به قعر اقیانوس آرام فرستاده شد.
با غرق شدن ناوهای هواپیمابر «لکسینگتن»، «یورکتاون» و «واسپ» و آسیبدیدن دو ناو «اینترپرایز» و «ساراتوگا»؛ ناو «هورنت»
(USS Hornet CV-۸) به تنها ناو هواپیمابر عملیاتی آمریکا در اقیانوس آرام جنوبی تبدیل شد. حدود یک ماه بعد، این ناو هم توسط ژاپنیها شکار شد.
۲۶ اکتبر ۱۹۴۲ هواپیماهای ژاپنی با سه بمب و سه اژدر ناو هورنت را هدف قرار دادند. موتورهای ناو و سیستم الکتریکی آن بهشدت آسیب دید و از حرکت ایستاد. نظامیان آمریکایی مشغول تعمیرات و برطرف کردن آسیبها بودند که متوجه شدند کشتیها و ناوهای ژاپنی به آنها نزدیک میشوند. ژنرال «هالسی» تلاشهای بیشتر برای نجات ناو هورنت را بیفایده دانست و دستور تخلیه این ناو هواپیمابر و غرق کردن آن را صادر کرد. ناوهای جنگی دیگر آمریکا با شلیک اژدر و گلولههای توپ این کار را انجام دادند و ناو هواپیمابر هورنت بامداد ۲۷ اکتبر ۱۹۴۲ به همراه ۲۱ هواپیمایش مثل سه ناو هواپیمابر قبلی آمریکا به قعر اقیانوس رفت.
ژاپنیها توانستند تنها ظرف ۶ ماه، چهار ناو هواپیمابر آمریکا را غرق کنند. این در حالی بود که ارتش آمریکا از هر نظر در سطوح انسانی، صنعتی، فناوری، ادوات و تجهیزات برتری قابل ملاحظهای نسبت به ارتش ژاپن در جنگ جهانی دوم داشت. با این حال شاید کاری که ژاپنیها با ناوهای هواپیمابر آمریکایی در سال ۱۹۴۲ کردند به اندازه بلایی که یمنیها بر سر ناوهای هواپیمابر آمریکا در سالهای ۲۰۲۴ و ۲۰۲۵ آوردند، بزرگ نباشد. یمنیها نه نیروی هوائی داشتند و نه نیروی دریایی؛ آنها تقریبا با دست خالی ناوهای آمریکایی را از دریای سرخ فراری دادند.
طی این دو سال آمریکا دستکم پنج ناو هواپیمابر و دیگر تجهیزات نظامی را برای خلع سلاح یمن و باز کردن تنگه بابالمندب و دریای سرخ به روی کشتیهای اسرائیلی (و یا مرتبط با اسرائیل) به منطقه فرستاد. ابتدا در سال ۲۰۲۴ ناوهای هواپیمابر «آیزنهاور»، «روزولت» و «لینکلن» اعزام شدند اما در نهایت بدون هیچ دستاوردی مجبور به ترک منطقه شدند. شاید واژه «فرار» برای کاری که آنها انجام دادند مناسبتر باشد. پس از آنها ناوهای هواپیمابر «ترومن» و «وینسن» وارد عمل شدند اما نتیجه باز هم فرقی نکرد. ناو هواپیمابر ترومن هنگام فرار یک جنگنده F/A-۱۸ را به کف دریا انداخت! «ترومن» همچنین طی مأموریتش یک جنگنده F/A-۱۸ را با آتش خودی سرنگون کرد و یک جنگنده F/A-۱۸ دیگر را نیز به دریا انداخت. علاوهبر این یمنیها حدود ۲۳ پهپاد MQ-۹ آمریکا را هدف قرار دادند. افسران ناو هواپیمابر آیزنهاور پس از بازگشت از عملیات خود در دریای سرخ گفتند با «شدیدترین حجم آتش علیه نیروی دریایی آمریکا از جنگ جهانی دوم تاکنون» مواجه بودند و به همین دلیل دچار ضربه و آسیب روحی شدهاند.
اگر هنوز فکر میکنید ناوهای هواپیمابر آمریکا قدرتی افسانهای به ارتش آمریکا و ساکنان کاخسفید دادهاند؛ باید گفت شما پیش از آنکه توسط این ناوها هدف قرار گرفته شوید توسط سربازان رسانهای آمریکا در یک عملیات روانی گرفتار شدهاید. این غولهای آهنی در قرن بیستویکم، در عصر تسلیحات هوشمند بدون سرنشین و موشکهای فراصوت، دوربرد و نقطهزن؛ اهدافی بزرگ و شکاری آسان به حساب میآیند. اکنون سلاحهایی وجود دارد که میتواند غرورآورترین دارایی آمریکا را به فاجعهبارترین تجربه آنها تبدیل کند. رهبر انقلاب در اشاره به همین نکته فرمودند: «مدام میگویند ما ناو فرستادیم طرف ایران. خیلی خب، ناو البته یک دستگاه خطرناکی است، امّا خطرناکتر از ناو، آن سلاحی است که میتواند این ناو را به قعر دریا فرو ببرد.» دقیقاً به همین دلیل نشریه آمریکایی «نشنالاینترست» پنج سال پیش در ۱۲ آگوست ۲۰۲۱ با بررسی تسلیحات جدید در جهان نوشت: «عصر ناوهای هواپیمابر رو به پایان است.» همین عبارت در سالهای بعد بارها توسط دیگر نشریات و تحلیلگران نظامی آمریکا تکرار شد.
آمریکا در پایگاههای متعددش در منطقه جنوب غرب آسیا به اندازه کافی تجهیزات نظامی برای عملیات دارد که نیازی به ادوات ناوهای هواپیمابر نباشد. ناوهای هواپیمابر آمریکا میآیند تا به جای حمله به سرزمینهای هدف به افکار عمومی کشور هدف، حمله کنند. آنها میآیند تا جامعه، اقتصاد و سیاست یک کشور را بدون شلیک گلوله به آشوب بکشند چون ترس از جنگ همیشه کشندهتر از جنگ است. راه مقابله چندان سخت نیست، با مدیریت فضای رسانهای از امنیت روانی جامعه حفاظت کنید. رسانهها را کنترل کنید چون آنها میتوانند اهدافی که دشمن در جنگ به آن نرسید را بدون جنگ تقدیمش کنند.
🔻روزنامه اعتماد
📌 از ستونی به ستون دیگر
✍️ هادی محمدی
روز سهشنبه دومین دور از مذاکرات مرحله جدید میان ایران و امریکا به پایان رسید . اینبار هم همچون ۵ دور مرحله اول که قبل از جنگ ۱۲ روزه برگزار شد، مذاکرات به صورت غیر مستقیم و با وساطت عمانیها انجام شد با این تفاوت که اینبار زمین مذاکره به جای مسقط و رم، ژنو سوییس انتخاب شده بود که به نظر میرسد پیامی برای اتحادیه اروپا باشد که با رفتار ناخوشایند خود در شش ماه اخیر نه تنها حضور و اثر در مذاکرات که میزبانی مذاکرات را نیز از دست داد. در این میان نکته قابل توجه این است که به نظر میرسد به هر دلیلی روند مذاکرات در مرحله جدید نیز به صورتی فرسایشی درآمده و هنوز هیچ افق روشن و قابل پیشبینی وجود ندارد. هرچند پس از مذاکرات روز سهشنبه اعلام شد به برخی تفاهمات کلی دست پیدا کردهاند. با این حال آنچه از رفتار دو طرف برداشت میشود این است که سیاست دوطرف همچنان به قول معروف «از این ستون به آن ستون فرج است » باشد و اگرچه هم ایران و هم امریکا اعلام کردهاند در مذاکرات جدی و به دنبال توافق هستند اما سختی کار و پیچیدگی بیش از حد موضوع باعث شده یا سرعت پیشرفتی نباشد یا بسیار کند حرکت کنند، همین مساله باعث شده تا حداقل فایده از مذاکرات که میتواند زمان بردن و آرام شدن فضای ملتهب داخلی و خارجی در یک ماه گذشته باشد را بپذیرند. به این معنا که ایران با این روند هم جلوی جنگ را گرفته و هم امتیاز درشتی نداده و هم التهابات داخلی را آرام میکند و امریکا هم با سیاست چماق و هویج خود به افکار عمومیاش این پیام را میدهد که با مذاکره به جای جنگ پرهزینه و پر ریسک، به دنبال گرفتن امتیازات از ایران و به قول خودشان تغییر رفتار تهران است. با این حال و در مقایسه با طرف امریکایی، ایران هم در اعلام و هم در عمل نشان داده که بیش از طرف امریکایی به دنبال حصول نتیجه است . علاقه ایران به مذاکره و شنیدههایی مبنی بر نرمش در برخی حوزهها با هدف رفع نگرانی طرف مقابل و آژانس بابت تسلیحات اتمی بیانگر این موضوع است که تهران مذاکره را برای مذاکره نمیخواهد و به دنبال این است تا ماشین جنگی امریکا را که در منطقه خیمه زده با ابزار دیپلماسی و مذاکره مهار کند، در این میان اگر این مذاکرات به سرعت به نتیجه مطلوب ایران یا نزدیک به نتیجه مطلوب برسد که بهترین گزینه است و اگر زمان ببرد با این تضمین که در زمان مذاکره حملهای در کار نخواهد بود، هم برای ایران قابل قبول بوده و هم میتواند به نوعی برای نیروهای دفاعی و نظامی خود و برای ترمیم زخمهای برجای مانده از دیماه زمان به دست آورد. این سیاست از این ستون به آن ستون همیشه نیز به فرج نمیانجامد و یک روی خطرناک نیز دارد که میتواند در صورت گذشتن از حد معقول به عکس خود عمل کند؛ به این شکل که زمان برای تکمیل زنجیره محاصره و آرایش نظامی امریکا نیز مفید است و از طرفی به لحاظ رسانهای هم فشار را بر تهران افزایش خواهد داد. در مجموع به نظر میرسد منفعت ایران در رسیدن به یک توافق خوب و در عین حال سریع باشد . فشارهای تحریمی، تهدیدات نظامی، نیاز جامعه به یک نقطه امید ملموس و عدم اعتماد به امریکا و تضمینهایش در مورد حمله نکردن در طول مذاکرات - همانطور که در مرحله اول در میان مذاکرات حمله کرد- موضوعاتی است که رسیدن به توافق سریعتر را برای ایران مفیدتر کرده است. برای این کار حتما نیاز به گرفتن تصمیمات بزرگ و البته در چارچوب منافع و امنیت ملی است و اینکه طرف مقابل هم بداند ایران تنها در چارچوب امنیت و منافع خود حاضر به قبل توافق است و در غیر اینصورت حتی حاضر است هزینههای جنگ را نیز بپذیرد.
🔻روزنامه شرق
📌 معمای مذاکره
✍️ سیدمصطفی هاشمیطبا
در اوضاع و احوال پیچیده کشور و تهدیدهای مختلفی که از سوی عوامل متفاوت داخلی و خارجی بر ساحتهای مختلف کشور وارد است، میبینیم که برخی افرادِ دست به میکروفون، کلماتی بر زبان میآورند که علاوه بر اینکه موجبات استهزای خود و سازمان مربوطهشان را فراهم میکنند، کلامشان نوعا بهعنوان پاس گل به حریف میتواند تلقی شود. اگر نیک بنگریم، برخی از اینان نه اینکه صاحب سابقه اجرائی مؤثری نبودهاند، که کاش تنها چنین بود، بلکه در هر مکانی قرار داشتهاند، از خود یادگارهایی بر جا گذاشتهاند که یاد آنها موجب شرمساری میشود. حقیقت آن است که حکمرانی امری پیچیده و پرمخاطره است. گاه یک کلام میتواند آتشی را برافروزد و گاه یک امضا میتواند در سراسر کشور و حتی در محیط بینالمللی آرامشبخش و تأثیرگذار باشد.
سالها به هر دلیلی باب مذاکره را نگشوده بودیم و سرانجام باب برجام را گشودیم، و این در آن زمان در سلسلهمراتب تصمیمگیری بهعنوان یک ضرورت تلقی شد. هرچند آمریکا با تحریک صهیونیسم بینالمللی این باب را مسدود و فشار همهجانبه بر ایران را افزایش داد. به هر حال در شرایط مختلف کشور میتواند با انعطافهای لازم و خردمندی در صیانت ایران تلاش کند و تلاش افرادی که در چارچوب حکمرانی قرار دارند، برای مخدوشکردن تصمیمات اتخاذشده و قبولنکردن مسئولیت در برابر پیامدهای آن، بهعنوان یک نظر ساده تلقی نمیشود، بلکه بهعنوان یک تشتت در تصمیمگیریهای حکمرانی موجب ظهور لبخند بر چهره دشمنان میشود. هرچند نتیجه هرگونه تلاشی وابسته به تصمیمات دیگران نیز هست که میتواند از توفیق مذاکرات تا شکست آن را در بر گیرد. این را که ۵۱ نفر از نمایندگان مجلس، با امضای نامهای خواستار قطع مذاکرات -بخوانید مذاکرات نیمبند- شدهاند، در همین چارچوب میتوان تعبیر کرد. فرق نمیکند که کدام دوره مجلس و کدام جناح چنین اقداماتی میکنند. مجلس محل قانونگذاری است و نه تحصن و نه آتشبازی و نه بیانیهدادن و طومار جمعکردن که هیچیک از آنها در میان وظایف مجلس مصرح در قانون اساسی جایی ندارد.
این افراد که در دایره سیاست قرار دارند، شاید به سرگذشت مذاکرات در دنیا آگاه نباشند. چهبسا مذاکراتی که به همراهی انجامیده و چهبسا مذاکراتی که ستیز در بر داشته اما باز هم در پایان هر ستیزی مذاکره مطرح میشود، مثل مذاکره نمایندگان فتحعلیشاه با روسها پس از شکست و امضای قرارداد ترکمانچای یا حضور دکتر مرندی، وزیر بهداشت وقت، در مقابل صدام حسین و گفتوگو با او. پس نفس مذاکرات نمیتواند پیامآور هر نتیجه پیشبینیپذیری باشد.
وقتی فضای مجلس قانونگذاری چنین باشد، از اصل موضوع اداره کشور غفلت میشود. سالهاست ما دچار دشمنی زیادهخواهان غرب و صهیونیسم هستیم و طبیعی است که باید با قانونگذاری در راستای مقابله با تحریمها و کاستهشدن وابستگی کشور به ارز خارجی از طریق صرفهجویی و کاهش نابرابری، در پی تحقق عدالت باشیم اما اینک در کنار گذر خودروی ۵۰ میلیارد تومانی در خیابانها، دیدن فردی که در مخزن زباله سر فرو برده، نمیتواند نشانه عدالت و مقابله با تحریم باشد و در این شرایط فردی که با ظاهر آراسته ویژه، باید فریاد عدالتخواهانه مولا علی (ع) بسراید، میگوید زبالهگردی نشانه ثروت جامعه است و زبالهگردها با روزی یک میلیون تومان دستمزد قانع نمیشوند.
خوب بود به ایشان میگفتیم شما با روزی چند میلیون حاضر به زبالهگردی هستید؟ آنچه امروز در جامعه میگذرد و سبک زندگی آمریکایی تحریفشده بر جامعه حاکم شده، نتیجه همین قانوننگذاریها و فکرنکردنها در مقابله با تحریمهاست و فرق نمیکند چه کسانی با چه نقابی چنین نقشی داشته باشند. هم قانونگذاران و هم مجریان در طول دهههای گذشته از سیاستهای لیبرال پوپولیستی پیروی کردهاند. یعنی درعینحال که لیبرالیسم را نفی میکنند، آن را با نوعی پوپولیسم خریدار رأی مخلوط میکنند و به جامعه عرضه میدارند و نتیجه اینکه با رواج بیقانونی و فساد پنهان و آشکار جامعه را تهی میکنند.
کاش به لیبرالیسم اصلی وفادار بودند؛ زیرا لیبرالیسم خود قانونمدار و دارای حساب و کتاب است. اینکه مذاکرات موفق خواهد بود یا ناموفق، در زندگی یک ملت در تاریخ درخورتوجه نیست، مهم آن است که درونتهی نباشد. اگر یک بطری پلاستیکی خالی را بفشاریم، بهراحتی فشرده میشود اما اگر درون آن سنگریزه یا حتی آب لطیف باشد، فشرده نخواهد شد.
فشار خارجی در صورت تهیبودن داخلی نتیجه میدهد و ما با قانوننگذاری برای مقابله با تحریم و چشمپوشی از اجرای قوانین درون را به تهیشدن نزدیک کردهایم و آنگاه کاغذ آتش میزنیم، تحصن میکنیم و بیانیه میدهیم اما از سرنوشت تربیتی نسل آینده، از تزاید نقدینگی التهابآور، از تورم، از بیعدالتی، از تفاوت طبقاتی، از نوسازی کشور، از فاجعهبودن محیط زیست و از حسن ارتباط با دیگران غافل میمانیم. حداقل به جای ایجاد تشتت در داخل، تلاش برای همبستگی و حمایت از تصمیمات (هرچند نه به دلخواه) را آویزه گوش قرار دهیم و بدانیم تنها در سایه عدالت، نبود اسراف، زندگی بهینه و دوری از فساد میتوانیم به زندگی ادامه دهیم. چرا در سازوکار داخلی مقابله با تحریم را نادیده گرفتهایم و مانند مقلدان بیهویت به تقلید از جوامع اسرافکار رفتهایم؟
🔻روزنامه آرمان ملی
📌 فرصت تصمیم!
✍️ علی بیگدلی
احتمالا آقای لاریجانی تاکنون توانسته مسیر جدیدی باز کند که موجب نزدیکی دیدگاهها شده وگرنه میتوان تصور کرد که نشست در ژنو دشوارتر از انتظار بوده است.
نظام بینالمللی به سرعت در حال تغییر است و اگر تغییری در استراتژی سیاست خارجی ندهیم، از این جریان عقب خواهیم افتاد. مسئله دوم اینکه با این آرایش نظامی که ترامپ در منطقه فراهم کرده، ممکن است دست خالی از اینجا نرود و این بستگی دارد که ما چه فهم و درکی از این تغییر شرایط داریم که باید با این تغییرات بینالمللی همراه شویم.
مسئله سوم این است که به خاطر تنگنای اقتصادی و نارضایتیهای اجتماعی ناشی از تحریمها در یک وضع خاص قرار گرفتهایم که باعث شده فاصله بین دولت و ملت بیشتر شود و این وضعیت به نفع ایران نخواهد بود مخصوصا در شرایط حساسی مثل تهدید نظامی مخاطرهآمیز است. به نظر میرسد که دولت باید یک نوع فضای آشتی ملی فراهم کند که بتواند پشتوانهای برای سیاست خارجی ما باشد تا انعطاف بیشتری در ارتباط با مذاکرات آینده از خود نشان دهیم. واقعیت این است که در شرایط سختی قرار داریم و از این رو امیدواریم که بتوانیم از این دور گفتوگوها با دست پر خارج شویم.
احتمالا آقای لاریجانی تاکنون توانسته مسیر جدیدی باز کند که موجب نزدیکی دیدگاهها شده وگرنه میتوان تصور کرد که نشست در ژنو دشوارتر از انتظار بوده است. هر چه زمان میگذرد به لحظه تصمیم نزدیکتر میشویم و احتمالا فرصت کنونی مهمترین فرصت برای تصمیم است و برای اینکه بتوانیم به دورههای سوم و چهارم برسیم و از همین دوره حداکثر استفاده را ببریم. برای اینکه ادامه فشارهای ناشی از تحریم، جامعه ما را فرسوده کرده است. درباره این دور از گفتوگوها امیدوار هستیم و نمیتوان گفت قطعا موفقیتآمیز بوده یا با شکست مواجه خواهد شد ولی امیدواریم با انعطاف پذیری در سیاست خارجی این مشکل حل شود. به عبارت دیگر شرایط بهگونهای رقم خورده که اکنون میتوانیم با نظر به تامین منافع ملی کاری اساسی انجام دهیم تا جامعه خوشنود شود.
از طرفی باید توجه داشت که مقامات مذاکره کننده آمریکایی احتمالا با اظهارنظرهایی که خواهند کرد نوعی فشار دیپلماتیک بر ایران وارد میکنند تا به خواستههایشان برسند. با توجه به اینکه ترامپ گاهی از فرصت استفاده کرده و موضع تغییر در ایران را مطرح کرده، نشان میدهد که ترامپ آن حرف را نمیتواند جدی گفته باشد.
یعنی دو طرف ایران و آمریکا به طور قطع علاقهای به جنگ و درگیری ندارند. در صورتی که طرف آمریکایی بتواند خود را با فضای گفتوگوها هماهنگ کرده و خواستههای غیر منطقی مطرح نکند، میتوانیم با در نظر گرفتن مجموعه شرایط برای حفظ نظام و رضایت مردم انعطاف نشان دهیم.
مساله اصلی یافتن زبانی است که بتواند دیدگاههای ما را برای طرف مقابل روشن کند و ما هم دیدگاه آنها را بشنویم در غیر این صورت میتوان تصور کرد که بر نقطه قبل ایستادهایم و تحولی صورت نگرفته است. انعطاف پذیری در اظهار نظر مقامات کشوری وجود دارد و باید منتظر باشیم که ادامه مسیر به کجا کشیده خواهد شد.
برخی معتقدند که با توجه به تهدیدات آمریکا و ارسال تجهیزات نظامی به منطقه، آمریکا نمیتواند دست خالی برگردد و به نفع آمریکاست که با ایران به نتیجه مطلوب برسد و به همان نسبت تحریمها برداشته شود و همچنین اجازه ورود کارشناسان آژانس به ایران عملی شود.
🔻روزنامه اقتصاد سرآمد
📌 ارگانهای دریایی همچنان ناهماهنگ!
✍️ فیروز اسماعیلی
ارگان های دریایی ایران در شرایط فعلی بسیار گسترده و پیچیده است و ریز و درشت به صورت پراکنده و بدون نقشه و طراحی مشخص در جای جای کشور قرار دارند. هر کدام قوانین خود را دارند و مسیر خود را طی می کنند و هیچ گونه نظام هماهنگی بین آن ها نیست.
برخی فعالان- به خصوص فعالان بخش دولتی(مسئولان دولتی)- این گفته را رد میکنند و از هارمونی معین و نظام هماهنگی مشخص در مجموعه فعالان دریایی سخن می گویند تا جایی که وقتی سخن از لزوم ایجاد یک وزارت خانه برای مجموعه دریایی کشور به میان میآید، آن را رد کرده و مجموعه را دارای نظام هماهنگ میدانند و نیازی به ایجاد ساختاری برای هماهنگ کردن این مجموعه پراکنده نمیبینند.
اما در بخش غیردولتی، حکایت چیز دیگری است. اغلب فعالان بخش خصوصی، فعالان حوزه دریا را پراکنده و ساکنان هزارجزیره بی پل میدانند. مجمع الجزایری که به هیچ روی با هم در تعامل و تبادل معنادار نیستند و بین آنها هیچ پل مشخصی وجود ندارد.
ساکنان مجمع الجزایر دریایی ایران، گاهی از روی اجبار با یکدیگر تعامل می کنند و بعد از رفع نیاز اولیه هم هر کس به سمتی میرود و در نهایت، هم گرایی که باید ایجاد هم افزایی شود وجودخارجی ندارد.
این است که نمی توان بین این دو دیدگاه، نقطه اشتراکی پیدا کرد. یکی میگوید همه چیز هماهنگ است و دیگر میگوید هیچ چیز هماهنگ نیست.
یکی میگوید مجموعه فعالان دریایی چه در بخش دولتی و چه در بخش خصوصی در تعامل معنادار و هماهنگ با همدیگر پیش میروند و مسیر مشخصی را طی میکنند و دیگری با تعجب به این نظریه گوش میدهد و سپس میپرسد؛ پس کو؟ ما چرا خبر نداریم؟
نظام هماهنگ بین همه ارگانها، ارکان خصوصی و غیر خصوصی دریایی کشور دقیقا کجاست؟ ما به عنوان یکی از فعالان رسانهای این حوزه، واقعا جوابی برای این پرسش نداریم و مطالب و پرسشگری رسانه ای خود را به طور مستقل از فعالان مستقل پیگیری میکنیم و هرگز متوجه پل ارتباطی مشخصی بین این فعالان نبوده ایم. آیا پل نامریی است یا فقط عاقلان میبینند؟
ما بر این باوریم که وجود یک رکن هماهنگ کننده –مانند تاسیس یک وزارتخانه، یا تشکیل سازمان هماهنگی یا...- لازم است به اشتراک فکری و تصمیم جمعی همه فعالان گذاشت. این که یک نفر دولتی یک موضع بگیرد و با استفاده از قدرت تشکیلاتی، مانع بروز و طرح سایر مواضع بشود، نفعی به حال و آینده کشور ندارد.شاید بهتر باشد مجموع نظرات را جمع کرد و در اختیار مجلس شورای اسلامی برای تصمیم گیری نهایی گذاشت. به هر روی، بهتر است چنین مساله مهمی را به نظر عمر و زید واگذار نکرد و آن را در بستر خردجمعی و تصمیم جمعی نهایی و تعیین تکلیف کرد.
«مجموعه فعالان دریا» زمانی معنا پیدا میکنند که در قالب تعریف علمی سازوکار(سیستم) بگنجند. اگر سیستم عبارت است از مجموعهای از عناصر و اجزا که به معنای خاص کنار هم دیگر قرار گرفته، با هم تعامل داشته و بر هم اثر میگذارند و در نهایت با هماهنگی معین، یک هدف مشخص را دنبال میکنند، آیا مجموعه فعالان دریایی در ایران، در چارچوب این تعریف قرار میگیرند؟