پنجشنبه 30 بهمن 1404 | Thursday, 19 February 2026
0
چهارشنبه 29 بهمن 1404-8:38

سرمقاله روزنامه‌های مهم کشور در روز چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، در قاب روایت‌نامه

سرمقاله روزنامه‌های مهم کشور در روز چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، در قاب روایت‌نامه

🔻روزنامه دنیای اقتصاد
📌 آثار اقتصادی تاریکی دیجیتال
✍️ سعید ملک‌الساداتی
در اقتصادهای مدرن، اینترنت صرفا یک ابزار ارتباطی نیست، بلکه بخشی از زیرساخت نهادی تولید به‌شمار می‌رود؛ زیرساختی که با کاهش هزینه‌های جست‌وجو، مبادله، نظارت و هماهنگی، بهره‌وری کل اقتصاد را افزایش می‌دهد. از این منظر، اختلال در دسترسی به اینترنت نه یک مساله فنی، بلکه شوکی منفی به ظرفیت تولید، تصمیم‌گیری و سرمایه‌گذاری در اقتصاد است؛ شوکی که آثار آن به‌ویژه در اقتصادی مانند ایران، می‌تواند به‌مراتب عمیق‌تر و ماندگارتر باشد.

اقتصاد ایران سال‌هاست زیر سایه تحریم‌ها، با محدودیت‌های جدی در بخش‌های محوری خود مواجه است. نفت، پتروشیمی و بسیاری از صنایع بزرگ، نه‌تنها در فروش محصول، بلکه در ساده‌ترین تراکنش‌های مالی و بانکی با جهان خارج دچار مشکل‌ هستند. در چنین شرایطی، توان این بخش‌ها برای رشد و حتی حفظ سطح تولید، به‌شدت تضعیف شده است. همزمان، صنعت کشور با ابرچالش‌هایی چون بحران کمبود برق و گاز دست‌به‌گریبان است؛ بحران‌هایی که به‌طور مکرر خطوط تولید را متوقف کرده و بنگاه‌ها را از فعالیت بازمی‌دارند. بخش کشاورزی نیز از این قاعده مستثنی نیست. محدودیت شدید منابع آب، تغییرات اقلیمی و فرسودگی زیرساخت‌ها، این بخش را در موقعیتی قرار داده که ظرفیت آن برای ایجاد اشتغال و ارزش افزوده پایدار، به‌شدت محدود شده است. در چنین بستری، طبیعی است که بار امید به آینده اقتصاد، بیش از پیش بر دوش بخش‌هایی قرار گیرد که وابستگی کمتری به منابع فیزیکی کمیاب دارند و می‌توانند با اتکا به سرمایه انسانی و فناوری، ارزش افزوده خلق کنند.

استارت‌آپ‌ها و فعالیت‌های وابسته به فناوری اطلاعات و ارتباطات دقیقا در همین نقطه قرار دارند. این بخش‌ها کاربر هستند، سرمایه‌گذاری فیزیکی سنگین نیاز ندارند و می‌توانند هم برای خود تولید و اشتغال ایجاد کنند و هم با ارائه خدمات مولد، هزینه مبادله سایر بخش‌های اقتصادی از صنعت و کشاورزی گرفته تا تجارت و خدمات را کاهش دهند. به بیان دیگر، اقتصاد دیجیتال می‌توانست و می‌تواند نقش یک کاتالیزور بهره‌وری را در اقتصاد ایران ایفا کند. اما قطعی و محدودیت دسترسی به اینترنت، این کورسوی امید را مستقیما هدف قرار داده است. کسب‌وکارهای دیجیتال برای ادامه فعالیت، ناگزیر از پرداخت حقوق، اجاره، هزینه زیرساخت و تعهدات مالی خود هستند؛ اما در عین حال از دسترسی به مهم‌ترین نهاده تولیدشان محروم می‌شوند. این وضعیت پرسش ساده، اما تعیین‌کننده‌ای را پیش روی سیاستگذار می‌گذارد: این بنگاه‌ها تا چه زمانی قادر به تاب‌آوری خواهند بود؟

مساله فقط اختلال کوتاه‌مدت در فروش یا ارائه خدمت نیست. فعالیت‌های توسعه‌ای این بنگاه‌ها -از طراحی محصول جدید تا جذب بازارهای تازه- در فضایی از نااطمینانی کامل نسبت به آینده اینترنت معلق می‌ماند. در چنین شرایطی، افق تصمیم‌گیری کوتاه می‌شود و سرمایه‌گذاری که ذاتا نیازمند ثبات و قابلیت پیش‌بینی است، به تعویق می‌افتد یا به‌کلی منتفی می‌شود. از همه مهم‌تر، سرنوشت سرمایه انسانی این بخش است. نیروی انسانی متخصصی که طی سال‌ها آموزش و تجربه شکل گرفته، به‌سادگی قابل جایگزینی نیست. آیا می‌توان این سرمایه‌ها را یک‌شبه بیکار کرد؟ و حتی اگر چنین شود، در آینده با چه هزینه و در چه بازه زمانی می‌توان دوباره آنها را بازسازی کرد؟ تجربه اقتصاد ایران نشان داده که تخریب سرمایه انسانی بسیار سریع و بازسازی آن بسیار پرهزینه و زمان‌بر است.
آثار محدودیت اینترنت تنها به استارت‌آپ‌ها محدود نمی‌شود. شرکت‌های تولیدی و بازرگانی که ارتباطات بین‌المللی دارند، در مبادلات تجاری، خرید نهاده‌ها یا فروش محصولات خود دچار اختلال شده‌اند. این اختلال‌ها نه‌تنها هزینه‌های جاری آنها را افزایش می‌دهد، بلکه پایداری و استمرار روابط تجاری‌شان با مشتریان و شرکای خارجی را نیز تهدید می‌کند؛ امری که چشم‌انداز آینده این بنگاه‌ها را تیره‌تر می‌سازد. در مجموع، آن بخشی از اقتصاد ایران که قرار بود با اتکا به فناوری و سرمایه انسانی، بخشی از بار تحریم‌ها، بحران انرژی و محدودیت منابع طبیعی را جبران کند، خود در معرض فرسایش و حتی نابودی قرار گرفته است. مساله اصلی، صرفا وجود یا نبود اینترنت نیست، بلکه «قابلیت اتکا» به آن به‌عنوان یک زیرساخت اقتصادی است. اقتصادی که آخرین منابع امیدبخش خود را نیز با نااطمینانی سیاستی مواجه می‌کند، ناخواسته مسیر رشد و اشتغال آینده را پرهزینه‌تر و دشوارتر خواهد کرد.


🔻روزنامه تعادل
📌 بازار سهام در مه سیاست
✍️ فردین آقابزرگی
اقتصاد ایران سال‌هاست با مجموعه‌ای از ریسک‌های اقتصادی، سیاسی و غیراقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کند؛ اما آنچه امروز شرایط را از گذشته متمایز کرده، شکل‌گیری نوعی سردرگمی عمیق و فراگیر در سطوح کلان تصمیم‌گیری است. ابهامی که نه‌تنها به سرنوشت توافق یا جنگ محدود نمی‌شود، بلکه حتی پرسش‌هایی بنیادین درباره ثبات، تداوم حکمرانی و مسیر آینده کشور را در ذهن فعالان اقتصادی و سرمایه‌گذاران ایجاد کرده است.در چنین فضایی، خود مسوولان نیز نشانه‌هایی از نگرانی و تکاپو بروز می‌دهند. اتفاقات اخیر نیز ریسک تازه‌ای به مجموعه ریسک‌های پیشین افزوده است؛ ریسکی که می‌تواند کسب‌وکارها را برای مدتی طولانی وارد رکودی عمیق‌تر از گذشته کند. قطعی‌های مکرر اینترنت، آب، برق و گاز، تعطیلی دانشگاه‌ها و مدارس و اختلال در فعالیت‌های روزمره، همگی هزینه‌های مستقیم و غیرمستقیمی بر اقتصاد تحمیل کرده‌اند؛ هزینه‌هایی که نمی‌توان آنها را در تحلیل وضعیت بازارها نادیده گرفت.
بازار سرمایه نیز به عنوان آینه انتظارات و نگرانی‌های اقتصادی، به‌طور طبیعی به این شرایط واکنش نشان داده است. رکود حاکم بر بورس از ابتدای سال تاکنون با افت و بازدهی ناامیدکننده همراه بوده است. شاخص هم‌وزن حدود ۲۰ درصد و شاخص کل نزدیک به ۴۰ درصد بازدهی اسمی ثبت کرده؛ اما با در نظر گرفتن تورم و حتی نرخ سود سپرده‌های کوتاه‌مدت بانکی، این ارقام عملا به معنای کاهش قدرت خرید سرمایه‌گذاران است. فرابورس نیز با وجود ساختار همگن‌تر، شرایط بهتری نداشته و شاخص‌های کل و هم‌وزن آن حدود ۱۹ تا ۲۰ درصد بازدهی نشان می‌دهند؛ بازدهی‌ای که در یک بازه ۱۱ماهه، حتی از سود بانکی نیز عقب مانده است.

ریشه این وضعیت را باید در سیاستگذاری‌های ناصحیح در عرصه بین‌الملل و مدیریت اقتصادی کشور جست‌وجو کرد. ناترازی‌های مزمن، از کسری بودجه دولت گرفته تا بحران در نظام بانکی و صندوق‌های بازنشستگی، نتیجه سال‌ها تصمیم‌گیری ضعیف و غیرپایدار است. این کاستی‌ها صرفا به دولت‌های مقطعی محدود نمی‌شود، بلکه به ساختار حکمرانی اقتصادی بازمی‌گردد؛ ساختاری که نتوانسته افق روشنی پیش‌ روی فعالان اقتصادی ترسیم کند.

در چنین شرایطی، حتی احتمال تعطیلی موقت بورس یا توقف گسترده فعالیت‌های اقتصادی در یک بازه زمانی قابل ‌توجه، دیگر سناریویی دور از ذهن نیست. از سوی دیگر، پیام‌های متناقض در سیاست خارجی و نبود یک صدای واحد در مذاکره با طرف‌های بین‌المللی، بر ابهام‌ها افزوده است. سرمایه‌گذاران با فضایی مواجهند که نمی‌دانند طرف تصمیم‌گیر واقعی کیست و مسیر آینده به کدام سمت خواهد رفت.

نتیجه طبیعی این فضای ابهام‌آلود، افزایش ترس، احتیاط و خروج سرمایه از بازار سهام است. افت شاخص‌ها بیش از آنکه ناشی از ضعف ذاتی بنگاه‌ها باشد، بازتاب مستقیم نااطمینانی عمیقی است که بر اقتصاد ایران سایه انداخته؛ نااطمینانی‌ای که تا رفع نشود، نمی‌توان انتظار بازگشت پایدار اعتماد به بازار سرمایه را داشت.


🔻روزنامه جهان صنعت
📌 تنفس مصنوعی به امید
✍️ نادر کریمی جونی
ملاقات عراقچی و گروسی یک روز پیش از آغاز مذاکرات ایران و ایالات‌متحده آمریکا به‌گونه‌ای غیررسمی پیام مصالحه‌‌جویی ایران را بازتاب داد. درواقع توافقی که پیش‌زمینه آن در این گفت‌وگو میان تهران و آژانس بین‌المللی انرژی هسته‌ای تدوین شد، به آمریکایی‌ها پیام می‌دهد که ایران حاضر است درخصوص رعایت و التزام به صلح‌آمیز بودن فعالیت‌های هسته‌ای‌اش، نظارت آژانس را بپذیرد و چرخه فعالیت‌ها و اقدامات هسته‌ای خود را مجدد به زیر بازرسی‌ها و نگاه آژانس به‌عنوان یک مرجع مرضی‌الطرفین بین‌المللی ببرد. از این بابت اقدام کشورمان به طرف‌های دیگر که نظارت کارشناسان آمریکایی بر فعالیت‌های هسته‌ای ایران را پیشنهاد می‌کنند و شرط می‌گذارند که برای راستی‌آزمایی ادعای ایران در مورد توقف فعالیت‌های غیرمجاز هسته‌ای‌اش، حتما باید آمریکایی‌ها به میدان بیایند و بر این امر نظارت کنند، پاسخ منفی می‌‌دهد و چنین پیشنهاد یا پیشنهادهایی را مردود می‌شمارد، البته منحصر کردن بازرسی‌ها و نظارت بر فعالیت‌های هسته‌ای در جهان مبنای عقلی و حقوقی دارد و از این بابت قابل مناقشه نیست.فهرست اختلاف‌های ایران و ایالات‌متحده اما تنها به موضوع ناظر، بازرس و نحوه اجرای آن بازنمی‌گردد بلکه این فهرست شمار زیادی از مفاد اختلاف‌‌برانگیز حل نشده را دارد که برخی از آنها حل‌نشدنی به نظر می‌رسند. مشکل نخست آن است که آیا تهران و واشنگتن مذاکره می‌کنند که به تفاهم و نتیجه برسند؟ یا این دو کشور برای قانع کردن افکار عمومی داخلی و خارجی و نیز جهان به انجام مذاکره روی آورده‌اند؟ نه فقط ترامپ که برخی دیگر از مقامات آمریکایی و در ایران نیز مقامات پایین‌تر در مورد نیات طرف مقابل ابراز بدگمانی و تردید می‌کنند و تلویحا می‌گویند که ایجاد فرصت برای مذاکره در واقع پایبندی و تعهد طرف مقابل به راه‌حل سیاسی را به نمایش می‌گذارد. مشکل بزرگ اما آن است که راه‌حل سیاسی تعریف یکسانی در نزد دو طرف ندارد. در حالی که ایران حصول یک راه‌حل منصفانه و عادلانه که حقوق ایران را به رسمیت بشناسد راه‌حلی مناسب قلمداد می‌کنند و می‌گویند که مذاکرات فقط باید به فعالیت‌های هسته‌ای محدود شود، خواست‌هایی که در مورد موشک‌ها و اقدامات منطقه‌ای ایران بیان می‌شود کنار گذاشته شود و دست‌آخر حق فعالیت‌های هسته‌ای ایران و از جمله حق غنی‌سازی کشورمان باید به رسمیت شناخته شود. طرف آمریکایی راه‌حل منصفانه و اعتمادبرانگیز را برچیدن کلیه فعالیت‌های تحقیقاتی و غنی‌سازی ایران می‌داند که به آن توقف کلیه فعالیت‌های ایران برای حفاظت و تقویت همکاری منطقه‌ای‌اش و نیز محدود شدن برد موشک‌ها به ۳۰۰تا۵۰۰کیلومتر اضافه می‌شود. در این صورت ایران باید تسلیم خواست‌های ایالات‌متحده شود و به نقش‌آفرینی‌اش چه در بعد نظامی و در مقابل اسرائیل و چه در بعد منطقه‌ای و هدایت گروه‌هایی که به اصطلاح محور مقاومت نامیده می‌شوند، پایان دهد.روشن است که میان این دو درخواست تقریبا هیچ نقطه مشترکی وجود ندارد و از همین‌رو است که برخی روزنامه‌ها و رسانه‌های اسرائیلی پیش از آغاز مذاکرات از قول دولت اسرائیل ابراز اطمینان کرده بودند که مذاکرات حتما به شکست خواهد انجامید. البته این ابراز اطمینان غیررسمی از زبان مقامات اسرائیلی به این معنی نیز هست که تل‌آویو تصمیم گرفته به هر قیمت و با هر ابزار از به‌نتیجه رسیدن این مذاکرات جلوگیری کند و به این ترتیب قرائت دقیق از عبارت «مذاکرات حتما به شکست خواهد انجامید» آن است که «حتما مذاکرات را به شکست می‌کشانیم». این ادعا به‌نحو دقیقی با سایر اظهارات مقامات سیاسی و نظامی اسرائیلی تطابق دارد. چنانکه پس از گفت‌وگو‌های دور هفتم نتانیاهو و ترامپ، برخی مقامات کنست و از جمله بن‌گویر و نیز برخی ژنرال‌های ارتش اسرائیل ابراز عقیده کرده‌اند که حتی بدون ایالات‌متحده و مستقل از آن هم ممکن است تل‌آویو برای تامین امنیت یا دفع خطر از خویش به ایران حمله کند.

با این حال در تل‌آویو ترجیح داده می‌شود که ضرب‌الاجل یک ماهه ترامپ برای آزمودن اراده ایرانیان به تمکین در برابر خواست‌های ایالات‌متحده محترم شمرده شود. در واقع اسرائیل ترجیح می‌دهد در خط مقدم حمله به ایران قرار نگیرد و در این جبهه تنها نباشد. خسارت‌هایی که از جنگ ۱۲روزه دریافت شد تل‌آویو را به این نتیجه رسانده که بهتر است در پناه آمریکا به جنگ با ایران بپردازد تا از آسیب‌هایی که احتمالا متوجهش می‌شود، کاسته شود.

نمی‌توان تردید کرد که ایران و ایالات‌متحده در موقعیت همگرایی قرار ندارند و دیروز حدود ساعت۱۶ که مذاکره‌کنندگان محل گفت‌وگو را ترک کردند، هیچ دستاورد مشخصی به عنوان نتیجه ارائه نشد. در مقابل تهدیدهای ایالات‌متحده که آوردن ناوها و ناوگروه‌ها به نزدیکی ایران و تقویت توان عملیاتی برای حمله به جمهوری اسلامی ایران را برای تحت فشار قرار دادن مذاکره‌کنندگان ایرانی مورد استفاده قرار داده، ایران هم تهدید به غرق کردن ناوها و سیلی زدن به ارتش ایالات‌متحده کرده است که گمان می‌رود دلمشغولی مقام کاخ سفید را دربر داشته باشد. علاوه بر این دادن امتیازهای اقتصادی برای حفظ توانایی‌های نظامی و منطقه‌ای هم گمان می‌رود از خیالبافی تحلیلگران رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور ناشی شده باشد چراکه تا وقتی دلمشغولی‌های امنیتی برای ایالات‌متحده و بالاخص اسرائیل وجود دارد، همکاری یا امتیازدهی اقتصادی اصل محل اعتنا نیست.

در مجموع همین که دور دوم مذاکرات ایران و ایالات‌متحده برگزار شد و خبری از شکست یا احتمال شکست آن منتشر نشد، امیدها را برای رسیدن به یک نتیجه سیاسی و فرار از جنگ زنده نگه داشته است.


🔻روزنامه کیهان
📌 توقف هسته‌ای یا تهدید موجودیتی
✍️ حسن رشوند

دور دوم مذاکرات غیرمستقیم هسته‌ای ایران و آمریکا دیروز سه‌شنبه در ژنو سوئیس برگزار شد. درآستانه این دور از مذاکرات‌، بار دیگر رئیس‌جمهور متوهّم آمریکا سه روز قبل از آغاز این دور از مذاکرات، در پایگاه « فورت براگ» ایالت کارولینای شمالی رفت و طبق همان عادت غلط همیشگی خود‌، زبان به تهدید ایران گشود.او بار دیگر با اعلام اعزام ناو هواپیمابر دوم به سمت ایران، یاوه‌گویی کرد و گفت: «مایلم ببینم آیا می‌توانیم به توافق برسیم یا نه». ترامپ اما زمانی که برای نظامیان حاضر در این پایگاه سخنرانی می‌کرد‌، ناخواسته هدف خود از تمامی این تهدیدات را لو داد و گفت که هدفش ترساندن ایران برای توافق مد نظر آمریکاست.او گفت: «توافق با آنها(ایران) دشوار است...گاهی باید ترس ایجاد کرد. این تنها چیزی است که می‌تواند اوضاع را تعیین تکلیف کند».البته اظهارات ترامپ در‌باره ایران و استفاده از ابزار فشار در آستانه مذاکرات طرفین، تازگی نداشته و این سیاست و راهبرد سوخته در همه ادوار مذاکرات از سوی رئیس‌جمهور آمریکا دنبال می‌شده است. دیروز رهبر معظم انقلاب در جمع مردم تبریز چه زیبا پاسخ این یاوه‌گویی رئیس‌جمهور آمریکا که احساس می‌کند با ایجاد ترس و گسیل کردن ناوهای خود به منطقه از ایران در مذاکرات هسته‌ای می‌تواند امتیاز بگیرد را دادند و فرمودند: «ناو البته دستگاه خطرناکی است اما خطرناک‌تر از آن، سلاحی است که می‌تواند ناو را به قعر دریا بفرستد. و تاکید کردند: «ارتشی که خود را قوی‌ترین ارتش جهان می‌داند» ممکن است آنچنان سیلی محکمی بخورد که نتواند از جایش بلند شود؛ ضمن اینکه دستگاه‌های مسئولِ مقابله با تهدید، آمادگی لازم را دارند و ملت باید با آرامش و اطمینان خاطر به کار و زندگی خود مشغول باشد.»
ضمن آنکه تیم مذاکراتی ما اکنون پس از چند بار بدعهدی آمریکایی‌ها به آن پختگی لازم رسیده‌اند که تحت تاثیر این تهدیدها و رجزخوانی‌ها‌، از حقوق حقه ملت ایران کوتاه نیایند. اظهارات سریع وزیر محترم خارجه و دبیر شورای عالی امنیت ملی نشان می‌دهد که برخلاف انتظار طرف آمریکایی، ایران به جز موضوع هسته‌ای اجازه ورود به هیچ حوزه دیگری اعم از موشکی و منطقه‌ای را به آنها نخواهد داد. دیروز رهبر حکیم انقلاب یک بار دیگر حجت را درخصوص موضوعات قابل طرح در مذاکرات هسته‌ای تمام کردند و فرمودند: «هر کشوری بدون تسلیحات بازدارنده زیر پای دشمنان له می‌شود اما آمریکایی‌ها با دخالت در مسئله تسلیحات می‌گویند شما نباید فلان نوع یا بُرد موشک را داشته باشید. در حالی که این مسئله مربوط به ملت ایران است و به آنها ارتباطی ندارد.»
۱- قطعا اکنون بعد از چند دور مذاکرات و عهدشکنی طرف آمریکایی‌، تیم مذاکره‌کننده ایرانی به این هشدار امیرالمؤمنین علی‌(ع) در مواجهه با دشمن توجه دارند که حضرت در نامه خود به مالک‌اشتر فرمودند: «وَ لَکِنِ الْحَذَرَ کُلَّ الْحَذَرِ مِنْ عَدُوِّکَ بَعْدَ صُلْحِهِ فَإِنَّ الْعَدُوَّ رُبَّمَا قَارَبَ لِیَتَغَفَّلَ فَخُذْ بِالْحَزْمِ وَ اتَّهِمْ فِی ذَلِکَ حُسْنَ الظَّنِّ. زنهار‌، زنهار از دشمن خود پس از آشتی کردن، زیرا دشمن چه بسا به نزدیکی می‌گراید و نمایش صلح می‌دهد تا طرف را غافلگیر کند، پس جانب احتیاط را بگیر (دوراندیش باش) و خوش‌گمانی خود را درباره حیله‌گری‌های دشمن متهم بساز.» پنج دور مذاکرات ایران با طرف آمریکایی در مسقط و حمله نظامی آنها به مراکز هسته‌ای در بحبوحه جنگ ۱۲ روزه نشان داد همان‌گونه که امیرالمؤمنین‌(ع) ۱۴۰۰ سال پیش هشدار داده‌اند، نمی‌توان به چنین دشمنی در این دور از مذاکرات خوش گمان بود، چراکه یکی از اصلی‌ترین دغدغه‌های ترامپ بعد از روی کار آمدنش در هر دو دوره این بوده که نه تنها در مقابل موضوع هسته‌ای ایران بلکه عام‌تر از آن در مقابل «قدرت فزاینده جمهوری اسلامی ایران» چگونه باید رفتار کرد؟
۲- از همان ابتدا‌، دولت ترامپ معتقد بود تا یک استراتژی جامع و کلان در رابطه با ایران تدوین نشده باشد‌، نباید در مورد ایران تصمیم گرفت و مدعی بود دولت « اوباما» بدون اینکه یک استراتژی جامع در‌باره ایران تدوین کرده باشد با این کشور توافق هسته‌ای امضاء کرده است.ترامپ معتقد است توافق هسته‌ای به یک جنبه از تهدید ایران- بخوانید توانمندی و قدرت ایران در حوزه‌های فرا هسته‌ای- پاسخ داده است و بقیه تهدیدات ایران به ویژه در مسائل منطقه‌ای و موشکی که از نگاه او اساسی‌تر از هسته‌ای هستند‌، نادیده گرفته شده است. اساسا علت اینکه ترامپ پس از ۱۶ ماه حضور در کاخ سفید در دور اول رئیس‌جمهوری خود در ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۷ از برجام خارج شد‌، خریدن زمان و فرصت برای طراحی یک راهبرد جامع و کلان برای مقابله با ایران در همه حوزه‌ها بود.استراتژی که ترامپ برای دور اول رئیس‌جمهوری خود در‌باره ایران طراحی کرده بود با این عنوان معرفی شد «فشار
کوتاه‌مدتِ خردکننده مادون جنگ با هدف ایجاد تهدید موجودیتی ایران». آنچه در زمینه تحریم‌ها دولت ترامپ در دور اول انجام داد و هنوز هم امیدوار به کارآمدی این ابزار برای تسلیم شدن ایران دارد را باید در راستای همان فشار کوتاه مدت و به اصطلاح خردکننده دانست که تاکنون نتیجه نهائی را برای آنها حاصل نکرده است.
۳- بخشی از این استراتژی «مادون جنگ» بود.معنای این مؤلفه آن است که از نظر آمریکایی‌ها گزینه نظامی نمی‌تواند گزینه واقعی باشد.گزینه نظامی از نگاه آنها یک گزینه محدود نظامی نظیر اقدامی که در ترور شهید سلیمانی انجام دادند و هزینه آن را در حد شلیک موشک‌های ایران به یکی از پایگاه‌های نظامی‌شان در عراق را پذیرفتند و یا با حمله به سه مرکز هسته‌ای ایران در جنگ ۱۲ روزه که «العدید» بزرگ‌ترین پایگاه نظامی آنها در قطر مورد اصابت موشک‌های ایرانی قرار گیرد، نیست.آمریکایی‌ها و از جمله ترامپ معتقدند اساسا عملیات نظامی موفق در کشوری مانند ایران امکان‌پذیر نخواهد بود مگر آنکه یک نیروی جنگی قابل توجهی در داخل داشته باشند.آنچه در اغتشاشات ۱۸ و ۱۹ دی ماه در کشور افتاد در راستای همان مگری بود که آنها اعتقاد به آن دارند که اگر می‌شد با توان این نیروهای خشن و خونریزی که در اغتشاشات دی ماه فضای کشور را جنگی کرده بودند‌، این وضعیت از کنترل حاکمیت خارج می‌شد و اگر مردم به حمایت از نظام به صحنه نمی‌آمدند‌، چه بسا شاهد اقدام نظامی آمریکا هم می‌شدیم که این برنامه دشمن با شکست مواجه شد. با وجود آنکه شرایط امروز با چند سال پیش که این استراتژی در مورد ایران طراحی شده بود تا حدود زیادی متفاوت است ولی هنوز آمریکا برای اقدام نظامی مستقیم علیه ایران که اقدامی فراگیر باشد نه محدود به یک یا چند نقطه‌، با مشکلات زیادی مواجه است که از آن جمله می‌توان به این موارد اشاره کرد:
۱- از کدام پایگاه و کشور همسایه به ایران می‌توان حمله کرد که آن پایگاه و کشور، هدف مشروع برای اقدام مقابله ایران نباشد. این در حالی است که ایران به صراحت به کشورهای منطقه هشدار داده که از هر پایگاهی در آن کشور به ایران حمله شود، جمهوری اسلامی اقدام متقابل را برای خود فرض می‌داند.۲- مشکلاتی در رابطه با تخمین نوع پاسخ ایران و اینکه اگر یک حمله نظامی علیه ایران صورت بگیرد این بار ایران تا کجا و با چه ابعادی به این حمله پاسخ خواهد داد. ۳- آمریکایی‌ها با یک سؤال جدی به ویژه با حضور دهها میلیونی مردم در ۲۲ دی ماه در محکومیت عوامل آمریکایی- صهیونیستی اغتشاشات اخیر مواجه هستند و اینکه اعمال گزینه نظامی علیه ایران باعث اجماع در داخل ایران خواهد شد.۴- در شرایط اقدام نظامی علیه ایران و عدم همراهی مردم‌، جریان غربگرای داخلی به عنوان مهم‌ترین سرمایه آمریکایی‌ها در معرض نابودی قرار می‌گیرد.
۴- مؤسسه تحقیقاتی «رند» در دولت اول ترامپ یک سندی را منتشر کرده بود که در آن سند تاکید کرده بود که آمریکا باید از کاربرد مستقیم نیروی نظامی علیه ایران، روسیه و چین پرهیز کند. آمریکایی‌ها معتقدند اگر قرار باشد ایران از گزینه تحریم امتیاز بدهد باید احساس کند که در طرف مقابل آن نیز از جنگ نجات پیدا کرده است که امتیاز لازم را گرفته است. این همان ادبیاتی است که از گذشته تاکنون ترامپ و تیم او برای ترساندن ایران از جنگ به‌کار می‌برد و متاسفانه و بلکه باید گفت گستاخانه، حسن روحانی و جواد ظریف پس از خروج ترامپ از برجام با عنوان اینکه اگر برجام منافع اقتصادی نداشته لااقل سایه جنگ را از روی ایران دور کرده است، بر آن می‌دمیدند.به این جمله ترامپ در صدر این مطلب در پایگاه «فورت براگ» در همین جمعه‌ای که گذشت‌، توجه کنید: «توافق با آنها (ایران) دشوار است...گاهی باید ترس ایجاد کرد. این تنها چیزی است که می‌تواند اوضاع را تعیین تکلیف کند».این جمله نشان می‌دهد که ترامپ با وجود دمیدن بر شیپور جنگ‌، از ورود به یک جنگی که بنا به فرمایش رهبر حکیم انقلاب ممکن است به «جنگی منطقه‌ای» کشیده شود، پرهیز دارد و با همان سیاست سوخته گذشته یعنی ابزار ترس می‌خواهد در میز مذاکره امتیاز بگیرد. غافل از اینکه زمان روحانی و دولت او گذشته است.

۵- اما شاید مهم‌ترین بخش استراتژی گفته شده «مؤلفه تهدید موجودیتی ایران» باشد. برآیند دو مؤلفه یاد شده یعنی فشار کوتاه مدت با استفاده از تمام امکانات- که اکنون به دلیل قدمت چند دهه‌، ماهیت کوتاه مدتی خود را از دست داده است- و همچنین ابزار مادون جنگ برای دستیابی به این هدف که نظام سیاسی ایران خود را در معرض «تهدید موجودیتی» ببیند،گذشته است. آمریکایی‌ها در رابطه با تصمیم‌سازی مقام معظم رهبری در مورد منطقه‌، معتقدند که هیچ چیزی برای رهبری به اندازه موجودیت جمهوری اسلامی و چهارچوب سرزمینی ایران مهم نیست.آمریکایی‌ها معتقدند‌، اعتقاد رهبری به مردم واقعی است و از نظر رهبری تنها تهدید موجودیتی معتبر‌، تهدیدی است که از جانب خود مردم ایران ایجاد شود و بقیه تهدیدها را معتبر نمی‌دانند.بنابراین آمریکایی‌ها معتقدند اگر بتوانیم مردم را علیه حاکمیت بسیج کنیم، می‌توانیم از حاکمیت امتیاز بگیریم. این در حالی است که رهبر حکیم انقلاب
در نقطه مقابل این خواسته و برنامه دشمن عمل می‌کنند و همه اتکای نظام را به مردم می‌دانند و با همین نگاه است که دهها میلیون نفر با فراخوان ایشان در ۲۲ دی و ۲۲ بهمن برای خنثی کردن برنامه دشمن به میدان می‌آیند و آن حماسه‌های بی‌نظیر را خلق می‌کنند و موجب تحسین رهبر انقلاب شوند آنچنان که در جمع مردم تبریز «راهپیمایی‌های عجیب ۲۲ دی و ۲۲ بهمن» را از «آیات الهی» معرفی کنند و تأکید فرمایند: «ملت عزیز که توانسته این‌جور، بر بدخواهی‌ها و توطئه‌های دشمن پیروز شود، باید با «آمادگی، هوشیاری و اتحاد ملی» این توفیقِ آشکار الهی را حفظ کند.» در اعتقاد واقعی رهبر انقلاب به مردم همین بس که معظم‌له درباره خون‌هایی که بر زمین ریخته‌شده‌، می‌فرمایند: «عده‌ای که سردسته فتنه و جزو کودتاچیان بودند، به درک واصل شدند و سر و کارشان با خداوند است اما همه ۳ دسته دیگر جان‌باختگان را بچه‌های خود می‌دانیم و عزادار همه آنها هستیم.» ایشان در دسته‌بندی شهدای اغتشاشات اخیر علاوه‌بر شهدای «نیروهای انتظامی، بسیج، سپاه و مردم همراه آنان»‌، «جان‌باختگانی که رهگذران و مردم بی‌گناه بودند»، دسته سوم جان باختگانی که از نگاه رهبر انقلاب «فریب‌خوردگانی هستند که سادگی کردند و با فتنه‌گران همراه شدند» را هم فرزندان خود دانستند و فرمودند «ما داغدار آنها نیز هستیم و برای همه جان‌باختگان رحمت و مغفرت الهی مسألت می‌کنیم.» در کدام نظام سیاسی که مدعی آزادی و مردم‌سالاری است سراغ داریم که رهبران آن وقتی با چنین فتنه بزرگی مواجه می‌شوند و افرادی که ندانسته با فریب رسانه‌های خارجی به دام فتنه افتاده‌اند را نه تنها ببخشند‌، بلکه آنها را نیز در زمره فرزندان خود بدانند.


🔻روزنامه اعتماد
📌 شکاف بین نسلی چیست و چطور پدید آمده است؟
✍️ عباس عبدی
نسل Z | از مدتی پیش وعده گرفته بودیم که پرسش‌هایی را درباره نسل Z با آقای عبدی مطرح کنیم در نهایت چندین پرسش را در نیمه اول دی‌ماه یعنی پیش از اتفاقات تاسف‌بار آن ماه برای ایشان ارسال کردیم. منتظر دریافت پاسخ بودیم که مواجه با این اتفاقات و نیز تصمیم اعلام شده ایشان شدیم که گفتند دیگر یادداشت مطبوعاتی نمی‌نویسند، در نتیجه نپذیرفتند که پاسخ‌ خود را ارسال کنند. ولی به علت اصرار ما که انتشار این گفت‌وگو نافی آن تصمیم نیست و چون مربوط به پیش از ۲۲ دی است و پیش‌تر هم متن دیگری را که مربوط به گذشته بوده، منتشر کرده‌اید، پذیرفتند که متن آماده شده را در اختیار ما قرار دهند.

به جای پاسخ به تک‌تک پرسش‌ها ترجیح می‌دهم که پاسخم را در قالب یک متن کلی بنویسم که پاسخ به پرسش‌ها هم در آن باشد. ما به عنوان انسان از لحظه تولد در فرآیند اجتماعی شدن قرار داریم. نوزاد انسان ضعیف‌ترین نوزاد در میان نوزادان همه موجودات است و تا چند سال باید نگهداری شود تا بتواند روی پای خود بایستد و نیازهایش را تامین کند. تازه این نیازها را هم به صورت فردی نمی‌تواند تهیه کند، بلکه باید با مشارکت و همکاری با دیگران تهیه کند. با گذشت زمان و پیشرفت بشر، دوره اجتماعی کردن کودک نیز بیشتر شده است. ولی این نوزاد هنگامی که مثلا پس از ۱۸ سال اجتماعی شد، به یک موجود قدرتمند تبدیل می‌شود که هیچ موجود دیگری به گرد پای او نمی‌رسد. در نظام‌های قدیم که سرعت تحولات بسیار کند و آرام بود و جامعه نیز ساختارهای ساده‌ای داشت، تمامی وظیفه اجتماعی کردن کودک به عهده خانواده بود. مادران و زنان، دختران را تربیت و اجتماعی می‌کردند، پدران و مردان خانواده نیز پسران را به صورت عملی و نظری تربیت و آماده ورود به جامعه می‌کردند. حتی مشاغل آنان نیز اغلب مشابه مشاغل و فعالیت پدر و مادر بود. آزادی به معنای امروز معنایی نداشت. سرنوشت و حتی شیوه اندیشیدن و فکر کردن یا شغل و حتی همسر و آینده نوزاد، در همان گهواره تعیین شده بود. نه تحصیلاتی بود، نه شغل جدیدی نه ارتقای طبقاتی، نه تحول اجتماعی، نه رسانه، نه مهاجرت و نه هیچ فرآیند تحول‌آفرین دیگری. پس طبیعی بود که هیچ شکافی میان نسل‌های جدید و قدیم به وجود نمی‌آمد، هر نسلی کپی برابر اصل نسل پیشین بود، چه پسر و چه دختر. پس از ازدواج نیز با هم زندگی می‌کردند و در کنار هم می‌مردند. در این ساختار شکاف نسلی موضوعیت نداشت. البته در بلندمدت تغییرات وجود داشت، ولی چنان آهسته بود که به چشم نمی‌آمد، سبک زندگی این نسل‌ها کاملا شبیه هم بود. با آغاز دوران صنعتی شدن و مهاجرت به شهر و توسعه تجارت و صنعت و رشد و پیشرفت فناوری در کنار تحولات دیگر از جمله شکل‌گیری نهادهای اجتماعی چون آموزش و مدارس و دانشگاه‌ها، شکل‌گیری رسانه‌ها، رشد تقسیم کار اجتماعی، ارتباط با سایر جوامع، مهاجرت بین‌المللی، بهبود زندگی و آزادی‌های فردی و... کم‌کم فرزندان گزینه‌های گوناگونی را پیش روی خود دیدند و مهم‌تر اینکه فرآیند اجتماعی کردن از انحصار خانواده در آمد و مدرسه، رسانه و دوستان و... هم وارد فرآیند اجتماعی کردن شدند. این تحولات در جوامع پیشرفته طی چند قرن رخ داد، در نتیجه شکاف‌های نسلی چندان عمیق و غیر قابل تحمل نبود، ولی در جوامع توسعه‌نیافته مثل ایران به چند دلیل خیلی عمیق و جدی شد؛ اول اینکه سرعت تحولات به دلیل تاثیرپذیری از جوامع غربی و پیشرفته در این کشورها از جمله ایران بسیار زیاد بود. هر چه سرعت تحولات بیشتر باشد، عناصر و نظام اجتماعی کردن فرزندان نیز متفاوت‌تر می‌شود و تفاوت نسلی را بیشتر می‌کند. دوم اینکه سرعت این تحولات امکان انطباق‌پذیری با آنها را کمتر می‌دهد، لذا میان واقعیت‌ها و ذهنیت‌ها ناهمخوانی گسترده‌ای ایجاد می‌شود. سوم و مهم‌تر اینکه تغییرات از جمله تغییرات نسلی در جوامعی مثل ایران کمتر به رسمیت شناخته می‌شود و نسل‌های قبلی شروع به مقابله با آن می‌کنند، در حالی که نسل‌های جدید از آن تغییرات استقبال می‌کنند، اینجاست که شکاف نسلی امری ناهنجار و تقابلی تلقی می‌شود، در حالی که باید به رسمیت شناخته شود. عدم به رسمیت شناختن آن، شکاف نسلی را از یک فرصت به یک تهدید تبدیل می‌کند و این آغاز بحران است. به ویژه اگر ساختار سیاسی و قدرت آغازگر این مقابله باشد. مشکل بعدی این ساختار از آنجا آغاز شد که تحول اخیر که منشا شکاف نسلی است، از خلال رسانه‌های مستقل آغاز شده است. زندگی و تفکر دیجیتال در نسل Z عامل اصلی این شکاف است.

سرعت و عمق و گستره این فناوری در تاثیرگذاری بسیار زیاد است، در حالی که نسل‌های قبلی حتی قادر به تعامل متعارف با این فناوری جدید نیستند، در نتیجه گویی طرفین در دو دنیای موازی و بی‌ارتباط با یکدیگر زندگی می‌کنند و این آغاز بزرگ‌ترین بحران اجتماعی ایران است که اگر به رسمیت شناخته نشود بی‌تردید ظرفیت تبدیل شدن به بحران سیاسی و امنیتی را هم دارد، علت چنین بحران احتمالی نیز برداشتی است که حکومت از زندگی این نسل می‌کند و آن را به رسمیت نمی‌شناسد، در نتیجه آنانی که به رسمیت شناخته نشوند نیز طرف مقابل را به رسمیت نخواهند شناخت، در حالی که در ذات ماجرا فقط یک شکاف نسلی است و نه چیز دیگر.
جوامعی که جوانانش زیست دیجیتال پیدا کرده‌اند، ولی آموزش، سیاست، رسانه، قانونگذاری و اقتصاد همچنان آنالوگ و سلسله‌مراتبی است شکاف نسلی بیشتر است. جایی که آموزش لزوما به شغل منجر نمی‌شود، شایستگی به پاداش نمی‌رسد و رابطه جای فرصت را بگیرد، شکاف نسلی سیاسی‌تر و عمیق‌تر است. جامعه‌ای که به یکدستی فرهنگی و اخلاقی پافشاری کند و ابزارهای مهار اجتماعی آنان مشروعیت کافی ندارد این شکاف‌ها ویرانگرتر است. در مقابل هر جامعه‌ای که آموزش در آنجا مهارت‌محور و به‌روز باشد و بازار کار آن نیز منعطف و حمایتگر و سیاستگذاری‌ها مبتنی بر گفت‌وگو و داده‌محور باشد و صداهای گوناگون به رسمیت شناخته شود و امکان همزیستی سبک‌های زندگی جدید و متنوع فراهم باشد، شکاف موجود با نسل Z می‌تواند قابل قبول و حتی سازنده تلقی شود.
نسل Z در ایران کنونی تحت فشارهای گوناگونی است. ملموس‌ترین آنها در محیط خانواده و محل از طریق نفی سبک زندگی و تنوع آن است. در جامعه با فشار اقتصادی و فقدان امید به آینده همراه است و در سیاست نیز با بی‌صدایی و فقدان مشارکت موثر و به رسمیت نشناختن همراه است. این نسل آگاهی جهانی دارد ولی امکان بروز محلی ندارد. این نسل اثرات عمیق بر فرسایش اقتدار سنتی، خانواده، ازدواج و فرزندآوری، طلاق، اخلاق جنسی و نظام آموزش رسمی می‌گذارد که در مجموع پیامدهای کلانی برای جامعه ایران دارد.
این نسل نخستین نسلی است که از کودکی در اینترنت، شبکه‌های اجتماعی و گوشی هوشمند زندگی کرده و این بسیار فرق می‌کند با ما که در بزرگی به آنجا سفر کرده‌ایم، حتی مهاجرت هم نکرده‌ایم که اگر مهاجرت هم می‌کردیم، با فرهنگ آنها بار نمی‌آمدیم. آنان همیشه آنلاین هستند، هویت، دوستی، یادگیری با سرعت بالا، حوصله کم، عبور از سلسله‌مراتب‌ها و میانجی‌ها، مخالفت با زبان و قواعد رسمی و دستوری، ویژگی آنان است. آنان در شرایط امروز ایران متاسفانه با اقتصادهای ناامن و افق‌های بسته‌ و محدودی از زندگی مواجه هستند و از آنجا که فردیتی و هویت‌های سیال دارند، در اضطراب بیشتری قرار دارند و با ساختارهای حامی هنجارهای رسمی و سخت‌گیری در تقابل قرار می‌گیرند.
راه‌حل چیست؟ در درجه اول باید پذیرفت که این تحولات (چه آنها را مطلوب بدانیم یا نامطلوب)، ساخته و پرداخته توطئه‌گران خارجی نیست، این تحولات طبیعی و متناسب با پیشرفت فناوری‌های دیجیتال و رسانه‌های اجتماعی است. ترکیب تلفن همراه با نوع هوشمند آن و اینترنت، جهان زیست ارتباطی ما را تغییر داده است. مقابله با آن مثل ایستادن جلوی امواج ۳۰ متری سونامی است. هیچ نتیجه‌ای ندارد. نه تنها نتیجه ندارد، بلکه شکست در برابر این امواج، تبعات منفی آن را بیشتر هم می‌کند. بهترین راه‌حل پذیرش واقعیت و همسو کردن کلی خود با این واقعیت و کوشش برای کاهش عوارض منفی آن است. همان‌طور که پدران ما نیز در برابر واقعیت‌های زمان فرزندانشان که ما باشیم کوتاه آمدند و رفتند، ما نیز باید هر چه زودتر همراه با این تحولات شویم، پیش از اینکه به شکل فاجعه‌باری تسلیم شویم و به جای نام نیک رفتار لجوجانه‌ای را از خود به میراث‌ گذاریم. این فرآیندی است که نسل امروز یا نسل Z نیز در آینده و در برابر فرزندانشان تجربه خواهد کرد. قرار نیست یک نسل تعیین‌کننده سرنوشت نسل‌های بعدی باشد و نمی‌تواند هم چنین کند. هر گونه کوششی در این مسیر خلاف عقل و سنت تاریخی است. آشتی دادن میان نسل‌های گوناگون که هر کدام حلقه‌های یک زنجیره تاریخی هستند، وظیفه امروز ماست.
توصیه می‌کنم از برچسب‌زنی پرهیز کنیم. مطالعه‌ای در امریکا و درباره نسل Z (متولدین ۱۹۹۷ تا ۲۰۱۰) انجام شده که بر اساس آن برای اولین‌بار در تاریخ مدرن، در آزمون‌های استاندارد تحصیلی و شناختی عملکرد ضعیف‌تری نسبت به نسل قبلی داشته است. محقق مربوط اعلام کرد که این نسل در همه معیارهای شناختی مانند توجه، حافظه، سواد، مهارت‌های عددی، عملکرد اجرایی و حتی IQ کلی افت کرده و روند صعودی هوش نسل‌ها را که از اواخر قرن نوزدهم ادامه داشت، معکوس کرده است. علت اصلی این افت را زمان بسیار زیاد صرف‌ شده پشت صفحه‌ نمایش دانسته‌اند؛ زیرا نوجوانان بیش از نیمی از ساعات بیداریشان را به گوشی، تبلت و کامپیوتر اختصاص می‌دهند.
من در مقام تایید و رد این نتایج نیستم. ولی می‌دانم که روند تاریخی چیزی نیست که‌ما چندان اختیاری در مورد آینده آن داشته باشیم. نسل‌های هوشمند یک قرن اخیر، بدترین جنگ‌ها را ایجاد کردند و ویرانگر‌ترین سلاح‌ها را هم همین نسل‌های باهوش تولید کردند و برای این نسل به ارث خواهند گذاشت. بهتر است خیلی برای خود در پپسی باز نکنیم. نسل z هم با همه بدی و خوبی‌هایش دوران خود را دارد و چند دهه دیگر به پایان می‌رسد. زمانی که ما زیر خروارها خاک پوسیده‌ایم و فراموش می‌شویم.


🔻روزنامه شرق
📌 ۴۰ روز زخم و داغ و پرسش
✍️ کامبیز نوروزی
۴۰ روز گذشت. ۴۰ روزی که زبان قانون در وصف آن ناتوان است. ۴۰ روز گذشت. ۴۰ روز زخمی، رنج‌بار، حیرت‌انگیز، با لحظه‌های اشک و اندوه گذشت. ۴۰ روز که در هر دقیقه‌اش سه‌هزار‌و ۱۱۷ سؤال پنهان است. ۴۰ روز گذشت. ۴۰ روز که شاید تاریخ را سه‌هزارو ۱۱۷ برگ، ورق زده باشد. چه می‌دانیم؟ ۴۰ روز با خشم‌های شکوفیده یا خشکیده گذشت. بر ما که ناظرانیم، فقط ۴۰ روز و بر آنان که گریستند و جان‌های عزیزترین‌هایشان را در خاک کاشتند تا روزی سبز شوند، ۴۰ سال گذشت که «گریه پاسخی به خاموشی ابدی بود». هر که دل در رهن این بوم و بر دارد و در این مملکت و در کنار همین مردم نفس می‌کشد و ساز جانش را با ضرباهنگ نبض همین مردم کوک می‌کند، در شگفت است که «باغ را این تب روحی به کجا خواهد برد...».
در آن دو روز ۱۸ و ۱۹ دی چه گذشت که سور دشمن غدار را مهیا کرد و سوگ ایرانیان را برپا؟ آقای رئیس‌جمهور وعده کرد که گروه حقیقت‌یاب تشکیل شده است تا حقیقت وقایع آن دو روز را بیابد، اما تا امروز «خبری نیست که نیست». فقط گفتند اعضای این گروه از قوای مختلف مملکتی‌اند، اما اینکه تا به حال چه کرده‌اند و چه خواهند کرد، چیزی پیدا نیست. کسی از این گروه نیست که روبه‌روی خبرنگاران بایستد و بگوید چه خبر است. در همه جای جهان سنت گروه حقیقت‌یاب این است که باید خودش و اعضایش مستقل از دستگاه حکمرانی باشند تا بتوانند اگر خطایی در دستگاه حکمرانی رخ داده و مایل به بیانش نیستند، بیابند و به ملت گزارش کنند. دستگاه‌های حکومتی هر یک طبق تکالیف قانونی موظف‌اند گزارش‌های خود را بدهند. گروه حقیقت‌یاب به این دلیل تشکیل می‌شود که دستگاه حکمرانی، به هر دلیل نمی‌خواهد یا نمی‌تواند یا مصلحت نمی‌داند گزارش دهد؛ به‌ویژه آنکه گاهی مصالحی ممکن است مانع از گزارش حقیقت بشود.
آقای رئیس‌جمهور! ۴۰ روز پرتلاطم گذشت. آمار رسمی را ملاک می‌گذاریم. سه‌هزار‌‌و ۱۱۷ قربانی و چندین هزار مجروح روی دست ما مانده و سخت سنگینی می‌کند. دست ما و دل ما نه می‌تواند این بارِ سنگین را تاب بیاورد، نه می‌تواند آن را زمین بگذارد. مگر آنکه بی‌هول و هراس بگویید، چنان بگویید که نتوان باور نکرد. همه گفته‌اند بیشتر از دو هزار نفر از کشتگان، شهیدان‌اند. پیش‌تر از آنکه شهیدان خود شهادت بدهند که چه بر آنان گذشت، پرده از راز بردارید و نگذارید این سؤال مانند گرهی کور بر نقشه ایران‌زمین همه چیز را در خود فرو ببرد.

کسانی هستند که امید بسته‌اند که با توپ و تفنگ و موشک و بمب خارجی بر سریر قدرت تکیه بزنند. مباد چنان روز که بی‌آفتاب خواهد بود.

پس آقای رئیس‌جمهور! با تاباندن نور حقیقت بر این روزهای خاکستری و شب‌های تب‌آلود، آن امیدهای نامیمون را نا‌امید کنید و به جایش کمی امید در دل‌های زخم‌خورده ایرانیان بنشانید که امید تنها سرمایه و آخرین تیر ترکش ایشان بود. آقای پزشکیان! شاید شما وعده‌های خود را فراموش کرده باشید؛ اما مردم وعده‌های شما را فراموش نکرده‌اند. به بقای ایران و مردمی اندیشه کنید که «این داغ بر دل خونین نهاده‌اند» و مرهم می‌خواهند، نه ترحم.

می‌خواهید حقیقت را بیابید؟ شمه‌ای بگویید از آنچه تاکنون یافته‌اید و سپس آنان را برای یافتن حقیقت به کار گمارید که جز به حقیقت سر و دل نسپرده‌اند.
مردم صاحبان حکومت‌اند، نامحرمشان ندانید.


🔻روزنامه ایران
📌 زیرساخت؛ ابزار مهجور خروج از رکود
✍️ خدایار خاشع
در تجربه اقتصادهای بزرگ جهان، سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های حمل‌ونقل صرفاً یک اقدام عمرانی نبوده، بلکه ابزار شناخته‌شده سیاست مالی ضدچرخه‌ای برای مقابله با رکود و بیکاری بوده است. هنگامی که اقتصاد با افت تقاضا و کاهش اشتغال مواجه شده، دولت‌ها با اتکا به پروژه‌های بزرگ راه‌سازی، موتور رشد را دوباره روشن کرده‌اند.
مرور تفکیک‌شده این تجربه‌ها، تصویر روشنی پیش‌روی ما قرار می‌دهد:

آمریکا؛ زیرساخت به‌ مثابه
احیای تقاضا
در رکود بزرگ دهه ۱۹۳۰، دولت روزولت با اجرای برنامه «نیو دیل»، هزاران پروژه راه‌سازی را آغاز کرد. هدف روشن بود: اشتغال فوری و تحریک تقاضای کل. نتیجه آن سیاست‌ها تنها کاهش بیکاری نبود؛ دو دهه بعد، شبکه بزرگراه‌های بین‌ایالتی، ستون فقرات رشد صنعتی و توسعه آمریکا شد.
پیام روشن تجربه آمریکا: پروژه عمرانی اگر درست طراحی شود، از ابزار موقت اشتغال به زیرساخت دائمی رشد تبدیل می‌شود.

آلمان؛ اتوبان و فعال‌سازی
صنایع سنگین
آلمان در دهه ۱۹۳۰ با احداث شبکه اتوبان سراسری، همزمان سه هدف را دنبال کرد:
- کاهش بیکاری گسترده
- تحریک صنایع فولاد و سیمان
- ایجاد زیرساخت ملی برای توسعه صنعتی
این شبکه بعدها به یکی از پایه‌های اقتصاد صادرات‌محور آلمان بدل شد.
پیام تجربه آلمان: پروژه‌های مقیاس‌ ملی می‌توانند هم اثر کوتاه‌مدت ضد‌رکودی داشته باشند و هم مزیت رقابتی بلندمدت بسازند.

ژاپن؛ محرک عمرانی
با هشدار بدهی
در دهه ۱۹۹۰، ژاپن برای خروج از رکود طولانی، بسته‌های عمرانی گسترده اجرا کرد. اگرچه این سیاست از سقوط عمیق‌تر اقتصاد جلوگیری کرد، اما برخی پروژه‌ها فاقد اولویت اقتصادی بودند و بدهی عمومی افزایش یافت.
پیام ژاپن: زیرساخت بدون ارزیابی دقیق اقتصادی، می‌تواند به فشار مالی بلندمدت تبدیل شود.

چین؛ سرعت، مقیاس
و راهبرد ملی
در بحران ۲۰۰۸، چین با اجرای بسته محرک عظیم، سرمایه‌گذاری سنگینی در بزرگراه‌ها و راه‌آهن سریع‌السیر انجام داد و نتیجه آن؛
- تثبیت سریع رشد اقتصادی
- گسترش یکپارچگی سرزمینی
- تقویت جایگاه چین در تجارت جهانی
پیام چین: اگر پروژه‌های زیرساختی در چهارچوب راهبرد ملی و تأمین مالی منسجم اجرا شوند، اثر ضد‌رکودی آنها قابل‌توجه خواهد بود.

کره جنوبی؛ زیرساخت
در کنار اصلاح نهادی
کره جنوبی پس از بحران مالی آسیایی، توسعه زیرساخت را در کنار اصلاحات مالی و نهادی پیش برد.
پیام کره: سرمایه‌گذاری عمرانی زمانی مؤثر است که با اصلاح حکمرانی اقتصادی همراه باشد.
جمع‌بندی تجربه جهانی وجه مشترک این کشورها روشن است:
در دوران رکود، زیرساخت به میدان می‌آید. اما موفقیت آن وابسته به سه شرط است:
- ثبات قواعد و قراردادها
- تأمین مالی پایدار
- اولویت‌بندی بر اساس بازده اقتصادی
اکنون ایران؛ فرصت یا تعلل؟
اقتصاد ایران با افت سرمایه‌گذاری و فرسایش تشکیل سرمایه ثابت روبه‌روست. ده‌ها پروژه آزادراهی با توجیه اقتصادی آماده اجراست. بخش خصوصی توان فنی و تجربه دارد. با این حال:
- سازوکار تعدیل متناسب با تورم تضعیف شده
- تعادل اقتصادی قراردادهای BOT مخدوش است
- نااطمینانی بازگشت سرمایه، انگیزه‌ها را کاهش داده است
در چنین شرایطی، ابزار آزموده‌شده جهانی برای خروج از رکود، در عمل بلااستفاده مانده است.
آیا استمرار این وضعیت، در حالی که اقتصاد به اشتغال و رشد نیاز فوری دارد، مصداق ترک فعل در سیاست‌گذاری زیرساختی نیست؟
نتیجه تجربه آمریکا، آلمان، ژاپن، چین و کره جنوبی نشان می‌دهد، راه‌سازی در دوران رکود می‌تواند موتور رشد باشد. اما زیرساخت، با بی‌ثباتی قراردادی و تصمیمات کوتاه‌مدت، به ضد خود تبدیل می‌شود. امروز توسعه آزادراه‌ها فقط یک پروژه عمرانی نیست؛ یک سیاست رشد، اشتغال و تقویت بهره‌وری ملی است.
البته مهم‌ترین نکته که باید به آن توجه کرد: برای موفقیت در این امر باید توجیه و ارزیابی دقیق اقتصادی طرح‌ها با مشارکت بخش خصوصی واقعی و اولویت‌بندی درست طرح‌ها در کنار اصلاحات مالی و نهادی صورت پذیرد، در غیر این صورت همانند تجربه ژاپن که به‌دلیل اولویت‌بندی ناکافی برخی پروژه‌ها، بدهی عمومی را افزایش داد، این مزیت به ضد خود تبدیل خواهد شد و نیاز است نهاد بررسی توجیه اقتصادی و اولویت‌بندی طرح‌ها از افراد شاخص باتجربه و دور از فشارهای کانون‌های قدرت و منطقه‌ای و تصمیمات کوتاه‌مدت عمل کرده و همراه با اصلاحات حکمرانی اقتصادی باشد.


🔻روزنامه کسب‌وکار
📌 رفتار مردم وابسته به انتظارات است
✍️ مسعود دانشمند
مسائل سیاست خارجی و روابط بین‌الملل تاثیر بسزایی بر روی وضعیت اقتصادی دارد. با وضعیت فعلی باز هم قیمت‌ها افزایش می‌یابد، چون عوامل موثر در قیمت تشدید شده و تغییراتی در آن‌ها ایجاد کرده و قیمت‌ها بنا به دلایل مختلف بالا می‌رود و نظام تولید را به جای توسعه فقط درگیر قیمت می‌کند. دولت در تلاش است به جای توقف رشد تورم، برای کنترل قیمت‌ها در بازار فشار بیاورد، موضوعی که هرگاه دولتی به آن ورود کرد، منجر به تشکیل بازار سیاه شد و دلالان عرضه کالا را با چند برابر قیمت در بازار‌های زیرزمینی به دست گرفتند.
تصمیماتی که معمولاً با هدف اصلاحات اقتصادی گرفته و اجرایی می شوند در واقعیت نه‌تنها منجر به بهبود شرایط اقتصادی نشدند، بلکه به شکل مستقیم یا غیرمستقیم باعث افزایش تورم، کاهش قدرت خرید و تضعیف اعتماد عمومی به سیاست‌گذار می شوند.
سیاست اصلاحی، به‌ویژه در حوزه‌هایی مانند حذف یارانه‌ها، اصلاح قیمت انرژی یا تغییر نرخ ارز، نیازمند اجرای مرحله‌ای و همراه با سیاست‌های جبرانی است. تجربه نشان می‌دهد که هیچ اصلاح اقتصادی پایداری با شوک درمانی به نتیجه نرسیده است. از نظر علم اقتصاد، رفتار مردم و فعالان اقتصادی به‌شدت وابسته به انتظارات است.
وقتی دولت تصمیم‌گیری های اینچنینی می‌کند، انتظارات تورمی فوراً افزایش می‌یابد و بازارها پیش‌دستانه به استقبال تورم می‌روند. اصلاحات ساختاری واقعی باید با شفافیت، اطلاع‌رسانی دقیق و درک توان اقتصادی جامعه صورت گیرد. در غیر این صورت، هر تصمیمی که بدون پیوستگی کارشناسی و اجتماعی انجام شود، به‌جای اصلاح، به فروپاشی بیشتر بنیان‌های اقتصادی خواهد رسید.
در این بین با ایجاد ثبات در بازار، مسابقه همیشگی میان «افزایش قیمت‌ها» و «افزایش دستمزدها» متوقف می‌شود. تولیدکننده می‌تواند با پیش‌بینی صحیح هزینه‌ها برای تولید و فروش برنامه‌ریزی کند و خانوار نیز دچار بی‌ثباتی و فشارهای پی‌درپی نمی‌شود. در چنین شرایطی، پس از ایجاد ثبات، دولت می‌تواند به‌تدریج بخشی از اقلام یارانه‌ای را از سبد حذف کند و مردم نیز قادر خواهند بود هزینه کالاها را با درآمد واقعی خود پرداخت کنند.


به اشتراک بگذارید: